تبليغاتX
ستارخان

ستارخان

در مورد مشروطیت

 

مشارکت دولت باکو  در ترور

 

دانشمندان هسته ای ایران

 

روزنامه ینی مساوات ( مساوات نو ) چاپ باکو گزارشی درباره دستگیری گسترده فعالان دینی توسط دولت الهام علی اف و اقدامات ضد ایرانی این دولت منتشر کرد. در این گزارش آمده است:

موج جدیدی از حبس و بازداشتها درجمهوری آذربایجان آغاز شده است. طی چند روز اخیر بیش از20 نفر از اسلامگرایان در منطقه نارداران و نیز عده ای از دینداران  و روحانیون مناطق مختلف از جمله گنجه ، باکو ، لنکران ، جلیل آباد  ، سومقاییت و ... توقیف شده اند. از افراد بازداشت شده میتوان سیمور زینال اف ساکن باکو، حاجی مهدی محمداف رییس اتحادیه اجتماعی ارزشها، سهراب قلی اف ساکن سومقاییت، الهام علی اکبراف عضو حزب اسلامی شاخه گنجه و نیز دو روحانی به نامهای الهام و آصف علی اف، همچنین ایلقار علی اف روحانی «گوی تپه» از توابع جلیل آباد و یکی از دینداران به نام نادر علی اف و نیز آنار بایراملی خبرنگار کانال تلویزیونی "سحر" ایران و رامیل داداش اف راننده این کانال تلویزیونی نام برد که توسط ماموران امنیتی و پلیس بازداشت شده اند.

به گزارش واحد خبر حرکت آزادیبخش ایران شمالی ، در ادامه گزارش روزنامه  مساوات نو آمده است : الهام علی اف متعاقب ارسال یادداشت اعتراض از سوی ایران به دولت باکو پیرامون همکاری اطلاعاتی دولت باکو با اسراییل در ترور دانشمندان هسته ای ایران ، طی سفر به بلژیک با مسوولان ناتو دیدار کرده است. وی همچنین پس از بازگشت به باکو عازم منطقه قبا شده و در بخش «قرمزی قصبه» با ساکنان یهودی این بخش دیدار کرده و به این شیوه نشان داده است که در مصاف بین ایران و غرب در کنار غرب قرار دارد.

روزنامه یئنی مساوات دستگیری اسلامگرایان توسط دولت باکو را به عنوان یک سناریوی از پیش طراحی شده معرفی کرده و نوشته است :

سال گذشته نیز بر اساس یک سناریوی مشابه موجی از بازداشت دینداران در سطح جمهوری آذربایجان (ایران شمالی )آغاز شد. با اینکه عده ای از افراد بازداشت شده مدتی پس از دستگیری آزاد شدند، ولی اغلب آنها طی محاکمه های ساختگی  به حبس های طویل المدت محکوم شدند. علیرغم آنکه اغلب دینداران اکنون به اتهام حمل اسلحه و مواد مخدر زندانی هستند، ولی میتوان حدس زد که تا چند روز دیگر اتهامات دیگری علیه این افراد عنوان خواهد شد.

ناطق مفسر سیاسی در باکو معتقد است که حبس های اخیر باید از منظر تنش در مناسبات ایران و دولت باکو مورد تحلیل قرار بگیرد. وی با ابراز این عقیده که حبس های مزبور در بحبوحه اوجگیری تنش در مناسبات دو کشور انجام میگیرد، گفته است: « تنش سیاسی در مناسبات دو کشور که با اقدامات ضد ایرانی و غیرقابل قبول دولت الهام علی اف آغاز شده ،اکنون وارد فاز اقتصادی می شود. صدها کامیون ایرانی طی دفعات متعدد در مرز توسط مرزبانان باکو برای مدت طولانی توقیف شده اند. از سوی دیگر باید توجه داشت که متاسفانه جمهوری آذربایجان امروز به میدان مبارزه سرویسهای جاسوسی کشورهای خارجی علیه ایران مبدل شده است. تحت هر شرایطی که در نظر گرفته شود، این مایه تاسف است. زیرا این بدان معنا است که وقتی پایتخت باکو به میدان مبارزه این سرویسها مبدل شده، رویارویی و انفجارهایی که فردا بوقوع خواهد پیوست، نه در تل آویو پایتخت اسراییل، بلکه در باکو روی خواهد داد. از اینرو، کشیدن مساله به این سطح، از بیخ اشتباه است».

عاکف حمید اف تحلیلگربرجسته سیاسی در باکو در این باره می گوید : اینکه فعالان اسلامی و یا کسانی که علاقه دارند احکام اسلام را در زندگی خود اجرا کنند ، توسط سرویسهای امنیتی دولت باکو دستگیر می شوند با هیچ منطقی سازگار نیست و اینگونه دستگیریها نه تنها نفعی برای دولت نخواهد داشت بلکه اسلامگرایان را برای ادامه مسیر درست خود مصمم خواهد کرد.اینکه دولت مساجد را تخریب می کند و شهروندان را تحت فشار و آزار قرار می دهد تا به مسجد نروند ، یا از حجاب اسلامی استفاده نکنند و نماز نخوانند و روزه نگیرند و از عزاداری در ایام محرم خودداری کنند ، یک سیاست قرون وسطایی است.

عاکف حمید اف در پاسخ به این سوال که منابع دولتی اعلام می کنند که اسلامگرایان به جرم مواد مخد ر یا نگهداری سلاح و مهمات دستگیر شده اند و در محافل خصوصی میگویند که اسلامگرایان به دلیل اینکه تحت تاثیر ایران هستند دستگیر شده اند ، گفت : دستگیری انسانها به این دلیل که تحت تاثیر ایران و انقلاب اسلامی قرار گرفته اند با هیچ منطق و قانونی جز منطق دیکتاتوری یا منطق سفارش دستگیریها از خارج سازگار نیست. در جمهوری آذربایجان ، انسانهای متعددی تحت تاثیر روسیه ، ترکیه ، انگلیس ، صهیونیسم و امریکا هستند ، شبکه تلویزیونی وابسته به حکومت تحت تاثیر آشکار صهیونیسم و حکومت ضد بشری اسراییل ، گزارشهای زیادی به نفع این حکومت ضد بشری پخش می کنند ، چرا اینها دستگیر نمی شوند؟

حمید اف افزود : همه می دانند که ارتباط امنیتی و اطلاعاتی گسترده ای میان دولت باکو و رژیم صهیونیستی برقرار است و همکاری باکو با این رژیم در پروژه های ضد ایرانی از جمله ترور دانشمندان هسته ای ایران غیر قابل انکار است ، چرا که عامل ترور دانشمند هسته ای ایران ، بعد از دستگیری با دلایل کامل سفر خود به باکو و اینکه تجهیزات لازم را در فرودگاه باکو از افسر موساد دریافت کرده اثبات کرده است و به همین دولت باکو در موضع انفعالی و شرم آوری قرار گرفته است و به جای پذیرفتن مسولیت و تغییر سیاستهای اشتباه خود ، با اتخاذ تاکتیک فرار به جلو ، دامنه تبلیغات علیه ایران همسایه و دستگیری فعالان اسلامی و آزادیخواهان را گسترش داده است

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 10:59  توسط عاکف  | 

در فراق بلبل شوریده باغ شعر ایران استاد یحیی شیدا

 

بلبل شوریده ای از گلشن تبریز رفت

بال در بال ملک تا باغ رستاخیز رفت

 

 

استاد یحیی شیدا ،

شاعر و نویسنده توانای ایران درگذشت .

* دکتر عارف محمدزاده

 شاعر ، نویسنده و روزنامه نگار توانای ایران ، استاد یحیی شیدا بعد از 60 سال  کوشش در عرصه فرهنگ ، 28 مهر ماه 1390 در منزل خویش در شهر تبریز دار فانی را وداع گفت.

شیدا به سال 1303 در تبریز چشم به جهان گشود. در اوان جوانی در محضر یکی از شاعران مذهبی شهر تبریز معروف به مولانا یتیم ( پدر مرحوم استاد عابد تبریزی ) به فراگیری فنون شعر و پرورش ذوق و قریحه خویش پرداخت. فعالیت شیدا به حوزه شعر محدود نماند و به فعالیتهای مطبوعاتی ، داستان نویسی و... نیز روی آورد. در ایام اشغال آذربایجان توسط  قوای شوروی ( سالهای1320 تا 1325 ) و تسلط  بیگانه گرایان ( فرقه دمکرات ) بر آذربایجان ، شیدا در محفل ادبی وابسته به این فرقه نیز چندین جلسه شرکت کرد ، اما با مشاهده وابستگی این فرقه به بیگانگان ، ارتباط خود را با آن قطع کرد و علیه بیگانه گرایان نیز به فعالیت پرداخت.

یحیی شیدا در مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت ایران ، از فعالترین چهره های سیاسی آذربایجان بود و به همبن دلیل نیز بعد از سقوط مصدق تحت تعقیب قرار گرفت و به همراه برخی از مبارزان به تهران و اصفهان فرار کرد و مدتها با وضعی سخت و به صورت ناشناس در اصفهان زندگی کرد.

شیدا بعد از بازگشت از اصفهان دستگیر و مدتی نیز در تبریز زندانی شد . وی بعد از آزادی از زندان نیز به فعالیتهای ادبی و سیاسی خود به صورت مستقل و بدون هر گونه وابستگی به گروهها و جریانهای سیاسی ادامه داد و در این مسیر نیز بارها به ساواک احضار و تحت بازجویی قرار گرفت ،  این در حالی  است که در همین زمان افرادی مانند دکتر جواد هیئت ریاست بیمارستان شهربانی را در تهران بر عهده داشتند و با رژیم دیکتاتوری پهلوی همکاری تنگاتنگ داشتند.

شیدا در فعالیتهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی نیز فعالیت داشت و یکی از مهم ترین فعالیتهای وی سرودن شعرهای انقلابی درباره حماسه های ملی قیام 29 بهمن  تبریز ، پیروزی انقلاب در 22 بهمن و... بود. بسیاری از شعرهای شیدا درباره انقلاب اسلامی  بارها و بارها در نشریات و کتابها منتشر شده است.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ، یحیی شیدا به صورت گسترده به همکاری با نهادهای اسلامی و انقلابی پرداخت. از جمله فعالیتهای این شاعر برجسته ، حضور مستمر در شبهای شعر ، کنگره های ادبی و جلسات فرهنگی  بود. در این راستا استاد یحیی شیدا سفرهای متعددی به شهرهای مختلف کشور و خارج از کشور نیز داشت. به سال 1370 استاد یحیی شیدا همراه با استاد جلال محمدی که در آن زمان از شاعران و نویسندگان جوان کشورمان بود ،  انجمن ادبی استاد شهریار را در تبریز تشکیل دادند . این انجمن ادبی با همکاری سازمان تبلیغات اسلامی آذربایجانشرقی شکل گرفت و تا سال 1383 به فعالیت خود ادامه داد.

استاد یحیی شیدا با اداره کل ارشاد اسلامی نیز همکاری نزدیکی داشت و به پاس قدردانی از نیم قرن فعالیتهای ادبی وی ، کنگره بزرگداشت وی تحت عنوان " شیدای عشق "  به همت ارشاد اسلامی برگزار شد و...

یحیی شیدا از شاعرانی بود که همواره از جدایی 17 شهر قفقاز از ایران ، احساس اندوه و رنج داشت . و همکاری خوبی نیز با " حرکت آزادیبخش ایران شمالی "داشت . استاد یحیی شیدا در همایش ادبی " حسرت " ، و همایش بزرگ ادبی هجران که با حضور شاعرانی از 17 شهر ایران( به یاد 17 شهر قفقاز ) به سال 1379 در تبریز برگزار  شد ، حضور فعال داشت و عضو هیات علمی این همایش بود. شیدای وطن به مناسبت همین همایش شعر معروف خود را سرود :

آی آراز  ! بیر دالغا وور ، دریا کیمی توفان ائله ...

 

 درباره این شعر شیدا ف مطلبی در ویژه نامه  همایش شعر  پایداری تبریز ( 1389 ) درج شده است که خواندنی است :

شعر مقاومت و پایداری ، شعر ضد اشغالگری و شعر میهنی در ایران سابقه ای دور ودراز دارد.بزرگان شعر ایران در این عرصه آثاری ماندگار از خود بر جای نهاده اند. شاهنامه فردوسی از معروفترین آثار حماسی جهان و نمونه ای بی بدیل از شعر حماسه و پایداری است. در این عرصه شاعران آذربایجان نیز نقشی برجسته ایفا کرده اند. چنانکه بعد از تهاجم دشمن بعثی به خاک مقدس کشورمان ، این استاد شهریار ، شاعر ملی ایران بود که پرچم شعر دفاع مقدس را بر افراشت و به دنبال او ، صدها شاعر دیگر نیز وارد این عرصه شدند. آثاری که استاد شهریار درباره دفاع مقدس سروده ، نمونه هایی برجسته از توصیف دلاوریهای رزمندگان اسلام و تعهد این شاعر بزرگ نسبت به میهن و نظام اسلامی و خونهای پاکی است که در مصاف با دشمن بر خاک ریخته است...

بخشی از شعر پایداری تاریخ شعر و ادب ایران ، مربوط به جنگهای طولانی روس – ایران است که با تهاجم روسیه به سرزمینهای قفقازی ایران آغاز شد و بعد از 25 سال با عهدنامه های ننگین گلستان و ترکمانچای که با همدستی روس و انگلیس منعقد شد پایان یافت و منجر به جدایی 17 ولایت قفقاز ی ایران شد. درباره این موضوع ، بسیاری از شاعران ایران و از جمله شاعران برجسته آذربایجان مانند قایم مقام فراهانی ، مجمر اصفهانی ، حکیم هیدجی و استاد شهریار شعرهای بلندی سروده اند.استاد یحیی شیدا ، شاعر برجسته کشورمان که خود از یاران استاد شهریار است ،از ابتدای انقلاب اسلامی ، اشعار متعددی درباره انقلاب و دفاع مقدس( 22 بهمن ، 29 بهمن ، حماسه های رزمندگان و...)به زبانهای فارسی و آذربایجانی سروده و در عین حال ،با حضور مستمر در محافل ادبی و همکاری با سازمان تبلیغات در تشکیل و فعالیت انجمن ادبی استاد شهریار، در شکوفایی استعدادهای جوان نقش داشته است. شعر حماسی « آی آراز...» ( ای ارس ...) یکی از اشعار استاد شیدا است که نحوه نگاه شاعر برجسته کشورمان به جنگهای روس – ایران و عهدنامه های فاجعه بار گلستان و ترکمانچای و عمق تاسف و اندوه شاعر از این ماجرا را توصیف میکند.این شعر سندی دیگر است حاکی از اینکه شعر دفاع مقدس همچنان ادامه خواهد یافت ، همانگونه که هنوز هم شاعران اندیشمند جنگی را که حدود دو قرن پیش رخ داده فراموش نکرده اند ،تا قرنهای دیگر نیز دفاع مقدس هشت ساله را فراموش نخواهند کرد...

این شعر استاد شیدا که حدود دوازده سال پیش سروده شده و بارها در نشریات و کتابهای مختلف منتشر شده ، با استقبال خاص مردمی روبرو شده است :

 

 آي آراز طوفان ائله !...

  • استاد يحيي شيدا

آي آراز، بير دالغا وور، دريا كيمي طوفان ائله

ظالمين ييخ قصريني، اؤز باشينا ويران ائله

 

زوره محكوم ائيله‌ييب، ايندي طبيعت بيزلري

زور دئيه‌ن جلّاد ايله، بيزلر آرا ديوان ائله

 

بير هجوم ايله داغيت، شيطانلارين كاشانه‌سين

او فساد و فتنه قصرين، خاك‌له يكسان ائله

 

وئرمه امكان بوندان آرتيق هر شرفسيز انسانا

آز بو يولسوز كسلري، دل مولكونه سلطان ائله

 

تؤكدو ناحق، سئل كيمي، بيهوده قارداشلار قانين

كئچميشي سال خاطره، بير قانه يوز مين قان ائله

 

سو ده‌ييل سندن آخان، قانه دؤنن گؤز ياشي دير

بو اَسَف احوالي گؤر، طوفان قوپار، عصيان ائله

 

بير ـ بيريندن، سن بو قان قارداشلارين سالدين اوزاق

گل بو سرگردانلارين، هر موشگولون آسان ائله

 

بير قيليج تك اورتادان كسدين محبّت رشته‌سين

آز بو مئيداندا شرارت مركبين جولان ائله

 

قاضي اول، انصافه گل ، حكم زامان وئر تازه‌‌دن

غصب اولان تورپاقلاري، وابستة‌ ايران ائله

 

كؤكله‌مه هجران سازين، دل سوزونو آرتيرما چوخ

وصلدن سال صحبتي، گل چارة هجران ائله

 

قارداشي ـ قارداشا چاتدير، جاني هجراندان قوتار

بو آغير بير خسته‌ليك‌دير، خسته‌يه درمان ائله

 

نه «‌شمالي »‌ نه « جنوبي»؟ آت بو چيركين سؤزلري

مولك ايراندير تماماً، دونيايا اعلان ائله ( 1)

 

لعنت او شاهه كي، وئردي باده ملك ايراني

ياده سالديقجا او شاهي، لعن ائله، افغان ائله

 

فتحعلي شاه ائيله‌دي، فاحش خيانت ايرانا

سنده خدمت گؤستريب، نقصانلاري جبران ائله

 

توركمن چاي پيماني، بير ننگ دير تاريخده

عُرضه‌سيز شاهين ايشين دونيالره اعلان ائله

 

كئچدي اون يئددي شَهَر روسيّه‌نين چنگالينا

بو جناياتي گتير ياده، بوگون عنوان ائله

 

گولستان پيماني‌دا سينديردي ايرانين بئلين

بو ايشه باعث‌لره، يارب اؤزون ديوان ائله

 

گل گتير بو ملّته آزاده‌ليك فرمانيني

ملك ايراني صفاده روضة رضوان ائله

 

تهمت و تحقير اوخو، هر سمتيدن ياغماقدادير

سينه‌وي بير داغ كيمي، بو اوخلارا قالخان ائله

 

يا اؤزون چك بير كناره، غصب اولان مرزي گؤتور

يا ايكي روحو سازاشدير، دل‌لري شادان ائله

 

«‌شيدا» نين دائيم فراق ياردن آغلار گؤزو

گؤستر او شوخون جمالين، گول كيمي خندان ائله.

_________________

 

 

(1)            اشاره به تبلیغات بیگانگان است که بخشی از سرزمین جدا شده از ایران با انعقاد عهدنامه های گلستان و ترکمانچای را یعنی جمهوری آذربایجان را به علت مقاصد  سیاسی « آذربایجان شمالی ! » و آذربایجان ایران را « آذربایجان جنوبی ! » مینامند و از این عناوین جعلی ، مقاصد تجزیه طلبانه دارند. شاعر میگوید : « شمالی و جنوبی چیست ؟ این حرفهای چرکین را به دور انداز . همه این سرزمینها ، ملک ایران است و این را به صراحت برای جهان بازگو کن .»

سرزمینهای قفقازی ایران به علت قرار داشتن در منطقه شمالی فلات ایران  - قرار داشتن در شمال کشور ایران (پیش از اشغال ) - اطلاق ایران شمالی به این منطقه در کتب تاریخی و علل دیگر " ایران شمالی " نامیده میشود و این نام مورد پذیرش ایرانیان است . حتی بسیاری از شخصیتهای سیاسی کنونی ایران نیز با همین عنوان از سرزمین مورد نظر یاد کرده اند و اخبار آن منتشر شده است.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 11:5  توسط عاکف  | 

 

گفت‌وگو با خانواده سردار ملی و نوادگان ستارخان

                                 « می خواهم هفت دولت زیر پرچم ایران باشد»

در یکی از مناطق قدیمی قلب تبریز و کوچه‌ای قدیمی‌تر که هنوز غباری از مشروطه و رنگی از سنت بر چهره دارد، خانواده‌ای پر تب و تاب زندگی می‌کنند که نام «سردار ملی» بر شناسنامه‌شان نقش بسته است.
نوادگان و بازماندگان ستارخان -مبارز آزادی‌خواه مشروطه- در نهایت سادگی و شاید گمنامی در این کوی روزگار سپری می‌کنند؛ گویی تنها چیزی که از سردار برایشان به ودیعه گذاشته شده است، طعم تلخ حادثه باغ اتابک است و بس، تلخکامی که پشت به پشت از برای‌شان به میراث رسیده.
با گشاده‌رویی و به قول خودشان با درویش‌مسلکی پذیرای ما هستند. تکلفی در رفتارشان نیست و سادگی ستارخان در رفتارشان نمودار است.
با قرار قبلی بیشتر اعضای فامیل که در تبریز ساکن هستند، در نشست ما حضور دارند. سخن از ستارخان است، کسی که تهورش در سال‌های مشروطه مانند نداشت.
 اتفاقاً میان کلام گریزی هم به سریال سال‌های مشروطه زدند. «سامی سردار ملی» نتیجه ستارخان معتقد است سریال بیش از زندگی و شرح مشروطه‌خواهان واقعی به اشخاص دیگری پرداخته بود که نزدیکی چندانی با مشروطه نداشتند. صحنه‌های مربوط به مشروطیت تبریز را اندک می‌پندارد، البته صحنه مرگ حزن‌انگیز ریحان و توجه کارگردان به دیدار مهم ستارخان با کنسول روس و دست رد به سینه وی را مستثنی می‌داند.
خانه، خانه‌ای است قدیمی که اگر از دوره ستارخان باقی نمانده باشد ولی به آن سال‌ها نزدیک‌تر است. هر وقت حرف از خانه و کاشانه سردار می‌شود، می‌بینیم که این خانواده، دل پری از داستان پر آب چشم خانه ستارخان در محله شتربان تبریز دارند. در یکی از دیوار‌های اتاق پذیرایی، عکسی قدیمی از خانه ستارخان دیده می‌شود. در قابی چوبی و نه چندان شایسته، یکی از لحظات تاریخی و به یادماندنی تاریخ ایران زمین عکس شده است. «نگار عزرایی» عروس ستارخان است و 85 سال دارد. شخصیت‌های عکس را می‌گوید. ستارخان در کنار کنسول روس و یدالله خان نوجوان با کلاه قفقازی که تنها پسر ستارخان و پدر این خانواده به شمار می‌رود. عکس، مربوط به دیداری تاریخی است و سردار در پاسخ به پیشنهاد رسوای روس‌ها می‌گوید که آرزو دارد هفت کشور را زیر بیرق ایران ببرد. این خانه چند سال پیش به عدم رسیدگی و مرمت رو به ویرانی رفت و بخش‌هایی از آن تخریب شد.
نگار عزرایی می‌گوید سال پیش پس از پیگیری‌های بسیار، مقامات میراث فرهنگی و حتی شخص اسفندیار رحیم مشایی در همایش زود هنگام مشروطه، وعده‌های بسیاری در ارتباط با رسیدگی به وضعیت خانه و مرمت و بازسازی آن داده‌اند. حتی طرحی از سوی میراث فرهنگی مطرح شد که بر اساس آن موضوع تأسیس مجموعه‌ای به نام بنیاد ستارخان، در همان منزل، مطرح شده بود که بعدها مسکوت ماند.
از سرنوشت یدالله‌خان بعد از مرگ پدر می‌پرسیم. سامی و بهرام سردار ملی (نوه‌های ستارخان) مشترک پاسخ می‌دهند: فرزند ستارخان (یدالله) تا یازده سالگی با ستارخان زندگی می‌کرد. هنگامی که ستارخان از دنیا می‌رود، عمویش حاج عظیم قره‌جه داغی تربیت و نگهداریش را بر عهده می‌گیرد و یدالله‌خان با هزینه عمو در سنین جوانی به فرانسه فرستاده می‌شود. دو سال پزشکی می‌خواند ولی با روحیه‌اش سازگار نبود. وارد دانشکده افسری می‌شود و با درجه سروانی به ایران باز می‌گردد ولی در ارتش پیشرفت چندانی نداشت. اتفاقاً زمان خدمت‌اش مصادف می‌شود با ورود ارتش سرخ به ایران و اشغال آذربایجان توسط روس‌ها و بلوای پیشه‌وری.
بهرام می‌گوید پدرش (یدالله خان) زمانی نیز در دادگاه نظامی در سمت دادرس خدمت می‌کرده است ولی به علت تمرد از دستور مقامات بالا و صدور حکم حبس ابد به جای اعدام، در یکی از پرونده‌های سیاسی شدیداً مغضوب واقع می‌شود، تا آن جا خود نیز زندانی و تا آستانه اعدام پیش می‌رود. اما قضیه با وساطت پسر ثقه‌الاسلام فیصله می‌یابد. یدالله‌خان در بهار سال 1357 به دور از خانواده و دو خواهرش یعنی معصومه و سلطان خانم در انگلستان از دنیا می‌رود.
استاد اسفندیار قره‌باغی از اساتید موسیقی و آواز کشور در این هنگام وارد اتاق می‌شود. ایرانیان در سال‌های آغازین دهه 50 با صدای او بیشتر آشنا شدند. وی نخستین کسی بود که بعد از زنده یاد غلامحسین بنان، سرود ‌ای ایران را باز خوانی کرد و در اوایل دهه شصت نیز سرود ضد آمریکایی‌اش طنین‌انداز جامعه شد. بار دیگر از وی نظرش را در مورد آن سرود می‌پرسیم. هر چند شاید اسراری درونی انگیزه سرایش آن ترانه بوده است، ولی هنوز نیز با تعصب بسیار از کارش دفاع می‌کند. صدای حماسی او حتی هنگام صحبت نیز می‌تواند حس رزمی غریبی را در انسان زنده کند. فردی به شدت ایران‌دوست و حساس به مسائل فرهنگی کشور به ویژه موسیقی اصیل ایرانی است، او فرزند سالار قلی‌خان، از شخصیت‌های فکاهی‌پرداز آذربایجان است. نگار عزرایی می‌گوید: «نبات خانم» مادر بزرگ قفقازی استاد قره‌باغی در حالی که بعد از قتل شوهرش به ایران آمده بود، با ستارخان ازدواج کرد و اموال و دارایی و جواهرات خود را در اختیار ستارخان و قشون وی قرار می‌دهد. وی به ستارخان پیشنهاد می‌کند با وی ازدواج کند تا در عوض او نیز آزادی‌خواهان را یاری کند. از قضا ستارخان نیز در سنین نوجوانی رفت و آمدهایی به قفقاز داشت. از همین جاست که دوستی برادرش اسماعیل با یک فرد قفقازی، زندگی سیاسی ستارخان را نیز رقم می‌زند.
نگار عزرایی در پاسخ به پرسش ما در ارتباط با جوانی ستارخان می‌گوید: اسماعیل به یکی از فراریان قفقازی بنام «نبی» که با دولت تزار برخورد داشت، پناه داد. با یورش مأموران حکومت به منزل وی و یافتن «نبی» در خانه اسماعیل، هر دو به قتل می‌رسند و این حادثه ضربه سنگینی به خانواده وارد می‌کند. پدر ستارخان (حاج حسن) از او می‌خواهد انتقام خون بردارش را از حکومت قاجار و شخص محمدعلی شاه بستاند. همین موضوع انگیزه‌ای می‌شود برای مهاجرت ستارخان به تبریز و اسکان در محله امیرخیز. ستارخان در این سال‌ها تنها 17 سال داشت.
سامی سردار ملی، اطلاعات ارزشمندی در مورد رابطه ستارخان با قفقازی‌ها به ویژه رویکرد وی نسبت به شرکت نیروهای سوسیال دموکرات قفقازی در انقلاب مشروطه دارد: «چنان که می‌دانیم ستارخان در نوجوانی مدتی در ساختمان راه‌آهن قفقاز و معادن نفت باکو کار کرده بود. مسلماً طرز فکر و مبارزات سوسیال دموکرات‌های قفقازی بر ستار جوان بی‌تأثیر نبوده است. در سال‌های مشروطه کمیته‌های کمک به انقلاب، از سوی سوسیال دموکرات‌های قفقاز تشکیل شده بود و سرپرست کمیته نریمان نریمان‌اف بود که بعداً رئیس‌جمهور آذربایجان شد. آنها برای مشروطه‌خواهان ایران اسلحه و مواد منفجره و حتی ادبیات انقلابی و حماسی تهیه می‌کردند. با این که برخی از افراد مؤثر در انقلاب مانند ثقه‌الاسلام و حاج مهدی کوزه کنانی با افکار سوسیال دموکرات‌های قفقازی مخالف بودند اما ستارخان قائل به استفاده از همه نیرو‌ها و پتانسیل‌ها بود».
ستارخان در اسب‌سواری و پرورش اسب و همین‌طور تیراندازی مهارت چشم‌گیری داشت. مرام و منش لوطیانه ستارخان باعث می‌شود تا اندک‌اندک دوره‌ای از جوانان و مردم گرد او اجتماع کنند. ستارخان به همراه عده‌ای از سوارانش به محموله‌های نمایندگان دولت استعماری روسیه تزاری در ایران حمله می‌برد و طلا و جواهرات محموله را به نفع ملت مصادره و تمام آن را در میان فقرای محله امیر‌خیز تقسیم می‌کند.
وقتی می‌پرسیم آیا انگیزه ستارخان در مبارزه با استبداد، تنها انگیزه شخصی و گرفتن انتقام برادر بود یا عوامل دیگری نیز در این مبارزه مؤثر بوده است، به داستان جالبی اشاره می‌کنند که نشان از تهور و بی‌باکی و در عین حال عیار صفتی سردار ملی دارد.
بهرام می‌گوید: «هوای ملت را داشت. در ماه‌های قحطی تبریز زمانی که گرسنگی و قحطی شدید در تبریز شایع بود، به سیلوهای مملو از گندم حمله کرد. سیلوهای شهر پر از گندم بود ولی حکومت اجازه استفاده را نمی‌داد. سردار گندم‌ها را بین مردم تقسیم کرد. دغدغه ملت را داشت. با خوانین مخالف بود و ستمی که به مردم می‌کردند. تعدی‌هایی که به نوامیس مردم داشتند را نمی‌توانست بپذیرد.»
سامی در مورد رابطه ستارخان و توده می‌گوید: «ستارخان خود را از توده می‌دانست و روابطش با مجاهدان بسیار صمیمی بود. به‌طور کلی آدم خودخواه و مستبدی نبود. در اوج قدرت و محبوبیتش، منزل او پر از خدمتکار و خدمه نبود. حتی با اسب رفت و آمد می‌کرد و سوار درشکه نمی‌شد».
عروس ستارخان دل پری از داستان آرامگاه وی دارد. می‌گوید آرامگاه او در باغ طوطی است. سی سال پیش سنگ قبرش تخریب شد، دوره‌ای بود که اصلاً سنگ قبر نداشت. کسی نمی‌توانست بداند که محل آرامگاه کجاست، چون هیچ نشانی باقی نمانده بود اما چند سال بعد مجدداً سنگ قبر دیگری قرار دادند. وی می‌گوید خانواده‌اش شدیداً علاقه دارند آرامگاه به تبریز منتقل شود یا در غیر این صورت، سقف یا بنایی بر بالای آن ایجاد شود ولی تاکنون موافقت مسؤولان در این مورد جلب نشده است.
داستان آشنایی ستارخان با باقرخان نیز از زبان بانو عزرایی شنیدنی است؛ می‌گوید: «باقرخان به قصد جنگ با ستارخان به محله‌های زیر فرمانش حمله می‌کند. ستارخان از پشت بام مسجد سپهسالار تبریز او و سوارانش را تحت نظر داشت. عاقبت باقرخان شکست می‌خورد و در آستانه مرگ از ستارخان می‌خواهد به جای کشتنش از وی در دستگاهش استفاده کند. چون باقرخان سواد خواندن و نوشتن داشت و میان او ستارخان اعتماد و الفتی ایجاد شده بود، سال‌های زیادی در کنار هم مبارزه می‌کنند. ولی غرور باقرخان نیز بعضاً باعث اختلاف و کدورت می‌شد.»
سامی سردار ملی در این ارتباط رویکرد متفاوتی دارد. از دید وی امروزه نیازی نیست به اختلافات کهنه که ذاتاً تأثیری نیز در روند انقلاب نداشته است، پرداخته شود: «ستارخان و باقرخان هم‌رزم و دوست بودند و هدف مشترکی داشتند که مبارزه با استعمار و تلاش در راه مشروطه‌خواهی بود. آنان با این که اختلاف تاکتیکی مختصری با هم داشتند یعنی ستارخان شیخی و باقرخان متشرع بود. در مورد هدف و آرمان‌شان اختلاف نظری نداشتند. به نظر من این که بگوییم یکی فلان اخلاق بد را داشت و دیگری چنین نبود، درست نیست. بیاییم در مورد اهداف مشترک گفت‌وگو کنیم».
خانواده ستارخان در مورد دیدگاه‌های مذهبی و اعتقادی ستارخان همه متحدالقول‌اند که وی از باورهای مستحکم دینی برخوردار بود و با رهبران دینی ارتباط مستمر و نزدیکی برقرار کرده بود. او مقلد ثقه‌الاسلام بود و نسبت به این روحانی بزگوار ارادت داشت. از طرف دیگر با روشنفکران و اهل نظر نیز همراهی داشت.«سامی» می‌گوید: «هر چند که ستارخان تحصیلکرده و سیاست‌مدار نبود ولی با شناخت کاملی که از جامعه ایرانی داشت، در رویارویی با مشکلات، تصمیماتی می‌گرفت که تحصیلکرده و روشنفکران زمانش را به تحسین وا می‌داشت. این ویژگی سبب شده بود تا سیاستمداران و روشنفکران زیادی از وی طرفداری کنند، البته آن‌ها به منافع خود نیز می‌اندیشیدند و این دغدغه هواداری آن‌ها را محدود می‌کرد».
ساعت‌ها به تندی می‌گذرد اما نمی‌توان از خانه‌ای که غبار مقدس ستارخان بر تن اهالی‌اش نشسته است، به آسانی دل کند. عکس ستارخان با کنسول روس در خانه قدیمی ستارخان که امروز به مدد مسؤولان میراث فرهنگی رو به ویرانی است، حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. یک بار دیگر از عکس می‌پرسیم و داستان آن. سامی در مورد حساسیت «پدر» نسبت به وحدت و استقلال ملی کشور می‌گوید: «روس‌ها در آن زمان سیاست جدایی آذربایجان جهت تسلط به منابع آن را در سر داشتند و توسط دست‌نشانده‌های خود مانند صمدخان می‌خواستند آن را عملی کنند ولی ستارخان کاملاً مخالف چنین دسیسه‌هایی بود و به وحدت ملی ایران باور داشت؛ چنان که در مقابل پیشنهاد بی‌شرمانه فرستاده سفیر روس در مورد نصب پرچم روسیه بر سر در خانه‌اش آن جواب دندان‌شکن را به او داد که «من می‌خواهم هفت دولت زیر پرچم ایران باشد، شما به من می‌گویید بروم زیر بیرق روس؟ امکان ندارد»».
این جمله کوتاه ولی معنادار، در دل خود هزاران معنی دارد و حاکی از درایت و هوشیاری این مرد بزرگ. پنداری سخنی است که همین امروز گفته باشی. آخر این «پدر» اهل وطن بود و آب و خاک برایش حرمتی داشت. وقتی که نام وطن به میان می‌آمد، غیرتش گل می‌انداخت. او مانند بسیاری از روشنفکران روزنامه نمی‌خواند ولی می‌دانست که نباید به قنسول مو قرمز سلام کند. او مخلص همه قلندران عالم و مردترین مردان زمان بود. وقتی نام ایران می‌آمد، صلواتی می‌فرستاد که تا چهار کوچه آن طرف‌تر، کمانه می‌کرد. از قضا چهار کوچه آن طرف‌تر خانه سفیر انگلیس بود. او در پستوخانه دل می‌نشست و با مولا علی خلوتی عاشقانه می‌کرد اما او، او که اهل وطن بود، می‌دانست که هر جا وطن است، قبله نیز همان جاست.
ولی این را هم می‌دانیم که کم نبودند از تبار چنین مردها و از این پدر‌ها در تاریخ ما که هم اهل درد وطن بودند. ستارخان را گلوله هم‌رزمش نکشت، شاید ستارخان حتی از درد و زخم پای‌ تیرخورده‌اش نیز جان نداد. ملت و ویرانی کشور بود که قلب او را می‌فشرد. دغدغه آبادانی و اصلاح امور مملکت، گرسنگی، بیماری، استبداد، اندیشه دسیسه‌های روس و انگلیس و اخبار اعدام‌ها و تجاوز‌ها و کشتار‌ها بود که جان او را گرفت. بسیاری از هم‌رزمان و یارانش هم چون زنده‌یاد ثقه‌الاسلام و علی ختایی، بعدها ناجوانمردانه به دست ناپاک روس‌ها جان باختند ولی این بار پای این جوانمرد تبریز بسته بود، گر نه محال بود بگذارد که خون مردان و رادان شهرش بر زمین بماند.

توضیح از وبلاگ ستارخان : خانه ای در محله امیرخیز تبریز طی سالهای اخیر با عنوان خانه ستارخان مطرح شده اما در کتابهای مستند مانند قیام ستارخان که توسط امیرخیزی یار و مشاور ستارخان نوشته شده تصریح شده که روسها خانه ستارخان را ویران کردند . و بعد نیز درباره بازسازی این خانه مطلبی مطرح نشده است.

 روزنامه تهران امروز

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 12:57  توسط عاکف  | 

 

 

جای خالی ستارخان ها و شیخ محمد خیابانی ها

 در ایران شمالی

   جامعه ایران شمالی از وجود مبارزانی مانند ستارخان یا شیخ محمد خیابانی خالی است . مبارزانی مانند شخصیتهای یاد شده به شدت مذهبی بودند و همین دلبستگی و اعتقاد شدید به آموزه های مذهبی سبب شده بود که بتوانند با جرات تمام در برابر استبداد و تجدد غربی بایستند . ستارخان علت مبارزه خود در راه مشروطیت و آزادی را حکم علمای نجف میدانست و بارها میگفت که هر گاه علمای نجف دستور دهند تفنگ را بر زمین خواهد نهاد . بزرگترین سوگند ستارخان « قسم به حضرت ابالفضل العباس علیه السلام » بود و اگر به آن حضرت قسم یاد میکرد تاپای جان نسبت به سوگند خود در هر کاری وفادار میماند . 

 بررسي و  مقايسه سياست نظام كمونيستي در دورة‌ شوروي و دولت باكو در دورة‌ حاكميت علي‌اف‌ها نسبت به دين اسلام و مساجد، به روشني حاكي از آن است كه دولت باكو همان سياست نظام كمونيستي شوروي را ادامه مي‌دهد.

عارف محمد زاده

تخريب و تعطيل مساجد فعال و بزرگ در مناطق مختلف ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) به يكي از طرحهاي ادامه‌دار و دايمي دولت باكو تبديل شده است. در دورة‌ اتحاد شوروي و حاكميت نظام كمونيستي، به ويژه بعد از تثبيت قدرت استالين در دهة‌ چهل ميلادي (1930 تا 1940) (1309 تا 1319) دستگيري، كشتار و تبعيد علما، فعالان و روشنفكران ديني دامنة وحشتناكي پيدا كرد و همزمان همة‌ مساجد در مناطق مسلمان‌نشين شوروي از جمله در سرزمين‌هاي قفقازي جدا شده از ايران، تعطيل گرديد و يا توسط حاكمان كمونيست در باكو و ديگر مناطق به انبار كالا و ... تبديل شد. در جمهوري‌هاي مسلمان‌نشين شوروي سابق فقط برخي مساجد توسط مأموران سازمان اطلاعات (ك . گ . ب) جهت تبليغات درميان مسلمانان خارج از شوروي باز بود. سازمان اطلاعات شوروي در تاشكند و بخارا يكي دو مدرسه با عنوان مدرسه ديني داير كرده بود. در اين مدارس مأموران ك . گ . ب در سطحي بسيار پايين آموزش دروس ديني مي‌ديدند و سپس به عنوان « روحاني و شيخ‌الاسلام» وظايف محول شده از سوي سازمان اطلاعاتي مسكو را انجام مي‌دادند. طي هفتاد سال حاكميت نظام كمونيستي بر سراسر اتحاد شوروي، عموم مسلمانان نه تنها از آموزش احكام و معارف اسلامي محروم بودند، بلكه در صورت انجام فرايض ديني يا انتقال معلومات ديني به ديگران به عنوان «جاسوس و دشمن خلق» محاكمه مي‌شدند... بعد از فروپاشي شوروي، جمهوري‌هاي مسلمان‌نشين از جمله جمهوري آذربايجان (ايران شمالي) از لحاظ جغرافيايي مستقل شدند. مردم مسلمان ايران شمالي كه بيش از 85 درصد آنها شيعه هستند، در پي آزادي از چنگالهاي آهنين كمونيسم، با شور و اشتياق فراوان به احياي هويت اسلامي خويش همت گماشتند. يكي از نخستين اقدامات اهالي متدين در شهرهاي مختلف از جمله باكو، گنجه، لنكران، نخجوان و ... بازگشايي مساجدي بود كه دهها سال تعطيل شده بودند. از جملة‌ مساجد معروف، مسجد جامع باكو (مسجد جمعه) بود كه در اندك مدتي به يكي از كانونهاي عبادت اهالي مؤمن تبديل شد ...

رويكرد مسلمانان به مساجد، بازگشايي و بازسازي آنها يكي از آشكارترين و معنادارترين جلوه‌هاي بروز هويت اسلامي بود. اين حركت در سراسر ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) محسوس بود. به گونه‌اي كه در تمام شهرها، هنگام نماز، نواي دلنشين اذان از مساجد به گوش مي‌رسيد. اين، علامت روشني بود، حاكي از آن كه مردم به دنبال بازيابي هويت اصيل و اسلامي و ريشه‌دار خويش هستند.

 در سالهاي نخست بعد از فروپاشي شوروي، دولت باكو كه همچنان توسط كمونيست‌هاي قديمي و يا پان‌تركيست‌هاي افراطي اداره مي‌شد، نتوانست از بازگشايي و بازسازي مساجد و حضور مردم در مساجد، و به بيان روشن « از تبديل شدن مسجد به يكي از كانونهاي شكل‌دهنده افكار عمومي» جلوگيري كند. ناتواني دولت باكو در اين باره سه دليل عمده داشت:

الف) آشفتگي‌هاي اقتصادي و سياسي ناشي از فروپاشي شوروي

 ب) مناقشة‌ قره‌باغ

 ج) گستردگي و نيرومندي حركت عمومي درگرايش به مساجد.

به قدرت رسیدن حیدر علی اف با سابقه نیم قرن خدمتگزاری به نظام کمونیستی

حيدرعلي‌اف هنگامي به قدرت رسيد كه چند سال از فروپاشي شوروي گذشته بود. و با بركناري ابوالفضل ايلچي‌بيگ، آشفتگي‌هاي سياسي فروكش كرده و مردم به وضعيت فلاكت‌بار اقتصادي عادت كرده بودند، حيدرعلي‌اف در نخستين اقدام سياسي خود توافق‌نامه آتش‌بس با ارمنستان را امضا كرد (1994/1373) و بدين وسيله از فشارهاي مناقشة قره‌باغ رها شد!.. پس از اين اقدامات، مبارزه گستردة‌ حيدرعلي‌اف با فعالان اسلامي شروع شد. علي‌اف كه يكي از چهره‌هاي مشهور نظام كمونيستي شوروي بود، بعد از امضاي توافق‌نامه آتش‌بس با ارمنستان و سركوب آمونها (رزمندگان داوطلب قره‌باغ)، طرح وسيع خود را در مبارزه با اسلام و اسلامگرايي به اجرا گذاشت. وي در نخستين اقدام براي كاستن از گستردگي حركت اسلامي و ايجاد رعب و وحشت در بين مردم مسلمان، «‌حزب اسلام» را كه اغلب فعالان ديني در چارچوب آن گردآمده بودند، آماج حملات مأموران دستگاه امنيتي خود قرار داد. دهها تن از اعضاي حزب از جمله فعالان اصلي‌ آن دستگير و برخي زير شكنجه به شهادت رسيدند. علي‌اكرام علي‌اف رهبر حزب اسلام به يازده سال زندان محكوم شد و ...

ساختمانهاي حزب اسلامي از سوي دولت مصادره شد و دولت اعلام كرد كه فعالان اسلامي (دينداران) حق فعاليت سياسي ندارند!

حيدرعلي‌اف در اقدامات بعدي خود، حوزه‌هاي علميه نوپا را در شهرهاي مختلف تعطيل و مدرسان علوم ديني را تحت فشار و تعقيب قرار داد. پيش از حاكميت نظام كمونيستي شوروي در شهرهاي متعدد مانند گنجه، اردوباد، نخجوان، باكو و ... مدارس علوم ديني داير بود و علاوه بر اين، همواره صدها تن از اهالي اين شهرها در حوزه‌هاي علميه مشهد، كربلا، نجف، قم و ... به تحصيل و تدريس علوم ديني اشتغال داشتند.

بعد از اين اقدامات، نوبت به مساجد رسيد.

نخست اعلام شد كه به فرمان رييس جمهور (حيدرعلي‌اف) تشكيل كلاسهاي قرآن در مساجد ممنوع است. (معروف است كه علي‌اف گفته بود: «‌به جاي آموزش قرآن به اطفال و نوجوان به آنها موسيقي و تاريخ آذربايجان را بياموزيد.»)

پس از آن به دستور حيدرعلي‌اف اداره‌اي با عنوان «‌كميتة دولتي نظارت بر امور ديني» تشكيل شد و فردي كه در افكار عمومي به داشتن گرايش به مسيحيت معروف بود، به رياست اين كميته منصوب شد. هرگونه فعاليت عبادي در مساجد تحت نظارت و با اجازة‌ اين كميته صورت مي‌گيرد.

در اين مرحله اجراي پروژة تخريب و تعطيلي مساجد كه زمينة‌ آن فراهم شده بود، آغاز گرديد. در ابتدا «‌مسجد كؤهنه گونشلي» در منطقة خطايي باكو تخريب شد. اهالي به  اقدام دولت اعتراض كردند تا اعتراض‌ها ثمري نبخشيد.

در گام بعدي يكي از مساجد تاريخي و فعال باكو مورد هدف قرار گرفت. مسجد جامع باكو به اين بهانه كه يك ساختمان تاريخي است و ارزش ميراث فرهنگي دارد، توسط پليس اشغال شد. امام جماعت مسجد آقاي ايلقار ابراهيم اوغلي دستگير و ماهها زنداني شد.

بعد از آن نوبت به نخجوان رسيد. بعد از فروپاشي شوروي مسجدي زيبا و بزرگ با نام «‌مسجد حضرت زهرا (س)» به همت اهالي نخجوان و مساعدت ايراني‌ها ساخته شد كه بعد از اتمام ساخته شدن آن، مقامات حاكم بر نخجوان اصرار داشتند كه آن را «‌مسجد حيدرعلي‌اف؟!» بنامند كه با مخالفت شديد اهالي روبرو شدند. اغلب اهالي نخجوان اعتقاد ويژه‌اي به اين مسجد دارند، بخصوص كه نام مقدس حضرت زهرا «س» بر تارك آن مي‌درخشد، با افزايش رويكرد مردم به اين مسجد، به دستور مقامات باكو، شعبة وزارت امنيت باكو در نخجوان به محاصرة مسجد پرداخت. ابتدا با تهديد و ارعاب از ورود اهالي به مسجد جلوگيري كردند. و سپس آن را تحت محاصره مأموران امنيتي قرار دادند تا كسي در مسجد حضور نيابد و سپس اين مسجد را نيز تعطيل كردند.( علاوه بر تعطيلي مسجد حضرت زهرا (س) در نخجوان، يك مسجد تاريخي ديگر با نام «‌مسجد زاويه» كه روبروي هتل تبريز واقع است، به محل آموزش آرايشگري زنانه تبديل شده است.)

بعد از مرگ حيدرعلي‌اف نيز مبارزه با مساجد توسط حكومت باكو ادامه يافت.

 چندي پيش فرماندار باكو اعلام كرد كه به دستور الهام‌علي‌اف، مساجد حق ندارند نواي اذان را پخش كنند. درمقابل اين حركت آشكار ضد اسلامي دولت، گروههاي مختلف مردم به اعتراض برخاستند، علاوه بر مطبوعات باکو و  ايران، حتي مطبوعات تركيه نيز در اين باره واكنش نشان دادند. اعتراض مردم افزايش يافت و در نهايت دولت باكو كه پيش‌بيني مي‌كرد اعتراضات عمومي به مسايل تازه‌اي منجر شود، عقب‌نشيني كرد، اما پروژه مبارزه با مساجد و تخريب و تعطيلي آنها را ادامه داد.

در تازه‌ترين مورد، «‌مسجد شهدا» (شهيدلر مسجدي) در باكو تعطيل شد و بعد از آن «‌مسجد حضرت محمد (ص)» در بخش ياسامال باكو كه از مساجد فعال بود، با حضور مأموران پليس تخريب شد. در پاسخ به اعتراض اهالي، مأموران به سركوب پرداختند و برخي از معترضين را دستگير و زنداني كردند. جرم آنها اعتراض به تخريب مسجد بود.

 بررسي و مقايسه سياست نظام كمونيستي در دورة‌ شوروي و دولت باكو در دورة‌ حاكميت علي‌اف‌ها نسبت به دين اسلام و مساجد، به روشني حاكي از آن است كه دولت باكو همان سياست نظام كمونيستي شوروي را ادامه مي‌دهد......

در تحلیل جامعه شناختی از وضعیت ایران شمالی ( جمهوری اذربایجان ) این نکته بسیار مهم شایان ذکر است که اغلب آذریهای ساکن در این منطقه با اینکه ریشه و هویت ایرانی دارند اما به دلیل قرار گرفتن در سلطه حاکمیت کمونیسم به مدت هفتاد سال  و محرومیت از تعالیم و تربیت دینی از نظر دینی - فرهنگی و هویتی به ضعف گراییده اند . مهمتر از سلطه هفتاد ساله کمونیسم این است که بعد از پیدایش دولت نوپای باکو در سال ۱۹۹۱ این منطقه به تسخیر غرب درآمده است به نحوی که  علاوه بر دینگرایان حتی کمونیستهای اخلاقگرا از وضعیت نابسامان اخلاقی جامعه امروز شاکی هستند . در چنین جامعه ای که از وجود مبارزان جسور مانند شیخ محمد خیابانی و ستارخان - سردار ملی ایرانیان - خالی است دولت الهام علی اف با خیال راحت به تخریب مساجد و اماکن مذهبی میپردازد و تجمعاتی را که هر از گاهی از سوی متدینین برپا میشود توسط پلیس و نیروهای امنیتی که در اسراییل اموزش میبینند سرکوب میکند.

جامعه ایران شمالی از وجود مبارزانی مانند ستارخان یا شیخ محمد خیابانی خالی است . مبارزانی مانند شخصیتهای یاد شده به شدت مذهبی بودند و همین دلبستگی و اعتقاد شدید به آموزه های مذهبی سبب شده بود که بتوانند با جرات تمام در برابر استبداد و تجدد غربی بایستند . ستارخان علت مبارزه خود در راه مشروطیت و آزادی را حکم علمای نجف میدانست و بارها میگفت که هر گاه علمای نجف دستور دهند تفنگ را بر زمین خواهد نهاد . بزرگترین سوگند ستارخان « قسم به حضرت ابالفضل العباس علیه السلام » بود و اگر به آن حضرت قسم یاد میکرد تاپای جان نسبت به سوگند خود در هر کاری وفادار میماند . اصولا یکی از اهداف دولت باکو از مبارزه با دین و مذهب و تخریب مساجد مسلمانان از بین بردن بستری است که در آن بستر شخصیتهایی مانند ستارخان و شیخ محمد خیابانی رشد میکنند . دولت باکو با اینگونه اقدامات میخواهد تا آینده حکومت خود را در مقابل دین بیمه کند اما غافل از اینکه چه بسا ممکن است همین اقدامات موجب گسترش بیداری اسلامی در جامعه شود چنانکه اقدامات ضد اسلامی آتاترک در ترکیه نتیجه نداد و از دل دولت لاییک و ضددینی مسلمانان سیاستمداری سربرآوردند که نه تنها در سیاست بلکه در زندگی شخصی خویش نیز به دین وفادارند. آتا ترک در خواب هم نمیدید که ریس جمهور و نخست وزیری در ترکیه روی کار آیند که همسرانشان با حجاب اسلامی در دیدارهای رسمی و در مقابل دوربین تلویزیونها حضور یابند...فرعون نیز نوزادان پسر را میکشت تا از ظهور موسی ع در جامعه جلوگیری کند اما تقدیر الهی چنین بود که موسی در خانه فرعون بزرگ شود ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 13:9  توسط عاکف  | 

 

شهريار ايران

و

ايرانِ شهريار

  • محمد طاهري خسروشاهي

بخش قابل توجهي از سروده‌هاي شهريار، مربوط به آن دسته اشعاري است كه در آنها، عواطف ميهني و دلدادگي شاعر به ساحت مام ميهن متجلي شده است. وطن شاعر (= ايران) در شعر او از جايگاه والايي برخوردار مي‌باشد و اگر چه گسترة ارادت سلطان غزل معاصر به آستانة اين وطن به ساليان دورة حاكميت هخامنشيان و كوروش باز مي‌گردد، منتها به خوبي پيداست كه علاقه و شيفتگي شهريار به ايرانِ پس از اسلام، بسيار مشعوفانه مي‌باشد. به عبارتي گاهي گذشته‌هاي بسيار دور توجه شاعر را به خويش مي‌خواند و او را مفتون عظمت و شكوه دوران باستان مي‌سازد، ليكن با يادآوري اينكه ايران با آغوش باز و سويداي دل، دين اسلام را پذيرفت، بر ايراني و مسلمان بودن خويش مي‌بالد و نيش دوري از آن عظمت ظاهري را با مشاهده نوش صبغة‌اسلامي ايران فراموش مي‌كند .

يك نكته بسيار مهم پيرامون اشعار ميهني شهريار، توجه او به اسلاميت ايران است . به جرأت مي‌توان گفت وطن در انديشة شهريار و در وادي شعرهاي او، رنگ و بوي كاملاً شيعي دارد. در نظام فكري و ادبي شهريار، مذهبِ ايراني (= اسلام) و ايرانِ مذهبي (= ام القراي اسلام) از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است. پر واضح است كه قالب قصيده و مثنوي بيش از ظرف غزل،مجال انعكاس چنين ايده‌هاي اجتماعي را دارد. در شعر شهريار هم، اگر غزل بيش از همه، در خدمت اشعار عاشقانه و گاهي عارفانه او قرار گرفته، اين قصيده‌ها و مثنوي‌هاي اوست كه منعكس كنندة ديدگاههاي اجتماعي و گاهي سياسي او گرديده است.

در اين مقاله با نگاهي به اشعار شهريار ، جايگاه ايران در شعر او كاويده شده است. در كنار آن به افكار اجتماعي به ويژه بيگانه‌ستيزي و موضع‌گيري او در برابر بيگانه‌گرايان پرداخته مي‌شود. در پايان مطلب نيز يادداشتي پيرامون اشعار تركي شهريار درج مي‌شود.

شهريار در پاسخ به دعوت يكي از دوستانش كه او را براي اقامت در اروپا دعوت مي‌كند، ضمن رد دعوت او، زبان به نصيحت گشوده، مي‌گويد:

جان من باز آ به جاي خود كه جانان پيش ماست

مدعي آرايش تن مي‌كند، جان پيش ماست

با چراغ علم راه بت پرستان مي‌روند

كعبه چشم‌انداز ما و راه ايمان پيش ماست

آفتاب حكمت از مشرق به مغرب مي‌رود

چشمة ‌زاينده اشراق و عرفان پيش ماست

( ديوان شهريار ـ ج 1 ـ ص 293)

شاعر شيرين سراي معاصر، در يكي ديگر از قصايد خود با عنوان «اتمام حجت»، ضمن يادآوري لزوم حفظ وحدت ملي ايران، خاطر نشان مي‌سازد كه جاودانگي كشور، در طول سده‌هاي پيشين مديون حفظ معنويت و اتحاد بوده است:

دستي به اتحاد برآريد و عدل و داد

با دست اتحاد توان دادِ عدل داد

ايران به معنويت جاويد زنده بود

اين زنده مرده است كه آن مرده زنده باد

(ديوان ـ ج 2 ـ ص 981)

وي در جايي ديگر با تأكيد بر تلاش جوانان و لزوم «غريدن» آنها، آبادي و عمران وطن را در گرو ايجاد «يك جنبش اساسي» در اين كشور مي‌داند:

پيام من به گردان و دليران

جوانان و جوانمردان ايران

يكي غريدنم بايد كه چون رعد

كند آشفته خواب نرّه شيران ...

يكي جنبش پديد آيد اساسي

در اين كشور مدارش با مديران

( ديوان ـ ج 1 ـ‌ص 344)

سپس ضمن پافشاري بر اينكه پيكار و جانبازي در راه ميهن، به آغوش كشيدن عروس فتح را ـ ولو در حال شهادت ـ‌ به دنبال دارد، اظهار مي كند كه اگر دشمن خون شاعر را بر زمين بريزد، كلمة ايران نقش خواهد بست:

خوشا پيكار جانبازان ميهن

در آغوش عروس فتح ، ميران

گرَم خون ريخت دشمن، شهريارا

به خون داني چه بندم نقش،‌ايران

( همان ـ‌347)

بسياري از اشارات شهريار به ايران مربوط به آن بخش از شعرهاي اوست كه به طور مستقيم يا غير مستقيم، سخن در تكريم و اعزاز آذربايجان ـ كه به نظر شاعر عضو لاينفك پيكرة‌ ايران است ـ ‌مي‌باشد.

آذربايجان در انديشة شهريار، سر ايران است، به همين دليل، هر موقع هجومي از جانب دشمن كشور را تهديد كند، اين آذربايجان (= سر پيكر) است كه بايد بيش و پيش از همه خود را آماده دفاع و فداكاري كند.

روز جانبازيست اي بيچاره آذربايجان

سر تو باشي در ميان هر جا كه آيد پاي جان

هر زياني كو قضا باشد به ايران عزيز

چون تو ايران را سري، بيشت رسد سهم زيان

(ديوان ـ‌ج 1 ـ ص 351)

شهريار آذربايجان را اگر چه بلا گردان ايران و حافظ و پاسدار كاخ استقلال اين مرز و بوم مي‌داند، در عين حال اگر انتقادي نيز دارد، آن را به صراحت باز مي‌گويد:

اي بلا گردان ايران سينه زخمي به پيش

تير باران بلا باز از تو مي‌جويد نشان

كاخ استقلال ايران را بلا بارد به سر

پاي دار اي روز باران حوادث ناودان ...

ديگران را مژدة راحت رسد از هر طرف

با تو عرض تسليت هم كس نيارد در ميان

( ديوان ـ ج 1 ـ ص 352)

شاعر با اشاره به اينكه آذربايجان خاستگاه زرتشت پيامبر است، مردم اين ديار را از نژاد آريا مي‌داند و نسبت به اشاعة سخنان تفرقه انگيز كه بوي تهديد و تجزيه از آنها به مشام مي‌آيد، هشدار مي‌دهد و خطاب به آذربايجان مي‌گويد:

تو همايون مهد زرتشتي و فرزندان تو

پور ايرانند و پاك آئين نژاد آريان

اختلاف لهجه مليت نزايد بهر كس

ملتي با يك زبان كمتر به ياد آرد زمان

گر بدين منطق ترا گفتند ايراني نه ايي

صبح را خواندند شام و آسمان را ريسمان

(همان)

شهريار قطعه شعر فوق را «جوش خون ايرانيت» خويش مي‌داند و مي‌گويد:

اين قصيدت را كه جوش خون ايرانيت است

گوهر افشان خواستم در پاي ايران جوان

شهريارا تا بود از آب، آتش را گزند

باد خاك پاك ايران جوان مهدامان

(ديوان ـ ج 1ـ ص 365)

شهريار در قطعه شعر بلند «فردوسي» كه در بخش «مكتب شهريار» ديوانش درج شده، با بيان اينكه ايران «كشور يادهاي يك قوم اصيل» [آريايي] مي‌باشد، عظمت تاريخي سرزمين‌مان را ياد آور شده مي‌گويد:

در قعر هزار سالة غار قرون

از كشور يادهاي يك قوم اصيل

كانجا قرق غرور قوميت اوست

يك منظره شكوهمندي خفته است

يك دورنماي دلفروز تاريخ

ايران قديم!

(ديوان ـ ج 2 ـ ص 1115)

شهريار، فردوسي را پيكرة غرور مليت ايراني و خلاق غرور قوميت‌ ما مي‌داند و او را فرمانده جنگهاي فرهنگي ايران زمين معرفي مي‌كند:

توفنده از او حميت و احساسات

داننده راز انفجار كلمات

افتاده به روي نقشه‌هاي جنگي

فرمانده جنگهاي فرهنگي ماست

خلاق غرور قوميت ما

او شاعر ايده آل ما فردوسي است

(ديوان ـ‌ج 2 ـ‌1116)

قلم فردوسي در نظر شهريار، كار هزاران جنگجو مي‌كند و بدين سان از كاخ بلند زبان فارسي مراقبت مي‌نمايد:

او شاعر قهرمان ما فردوسي است

او را قلم آن كرد كه شمشير نكرد...

او كاخ زبان پارسي كرد بلند ...

او شاعر ايده‌آل ما فردوسي است

تصوير كند عشق و فداكاري‌ها

والا منشي‌ها و فداكاري‌ها

تصوير كند مفاخر ايران را ...

(همان ـ ص 1118)

و در پايان، چنين عظمت فردوسي و شاهنامه ـ اين تاريخ منظوم ايران ـ را ياد آور مي‌شود:

دنيا همه يك دهن به پهناي فلك

بگشوده به اعجاب و به تحسين تمام

با هر چه زبان و ترجمان دل و جان

در گوش تو با دهان پر مي‌گويند:

فردوسي و شاهنامه جاويدانند

(همان ـ 1121)

شهريار همچنين در قطعه‌اي به نام «تهران و ياران» با ياد كرد دوران حضورش در پايتخت ايان چنين مي‌گويد:

من نه آنم كه فراموش كنم كه تهران را

شب تهران و شعاع و شفق شمران را

پور كردستان كه جوانانه به جنگش خيزند

هرگز ايران نفروشد طمع توران را

بخش مهمي از اشعار ميهني و به اصطلاح «ايرانيّات شهريار» مربوط به آن شعرهايي است كه در رديف «ادبيات حسرت» مي‌گنجد. شهريار هر كجا از قفقاز و سرزمين‌هاي ايراني آن سوي ارس كه بر اثر بي‌لياقتي شاهان ناتوان و در پي انعقاد عهدنامه‌هاي سياه گلستان و تركمانچاي به اشغال روسيه درآمد، سخن به ميان مي‌آيد، بي‌اختيار عنان اختيار از دست مي‌دهد و زبان اشك و دريغا گويي به تكلم وا مي‌دارد.

اوج «قفقازيه»‌هاي شهريار در اشعار تركي آذري اوست، منتها در شعرهاي فارسي نيز بويژه در مثنوي «افسانه‌شب» بخش «شبيخون» ، شاعر با تصوير آفريني فوق‌العاده قوي، هجوم لشكر روس و دفاع مردم قفقاز را از خاك ايران به نمايش مي‌گذارد، به گونه‌اي كه آدمي خيال مي‌كند شهريار درست در شب حملة روس‌ به ايران در صحنه حاضر بوده، و آن نبردها را به چشم ديده است.

شهريار با اشاره مستقيم به حملات روس كه طي آن ايلات قفقاز (ايران)، با سلاح سنگ و چوب و بيل و كلنگ در مقابل سپاه تا بن دندان مسلح روس دفاع مي‌كنند؛ تنها مورخي است كه از نقش قهرمانانة زنان قفقازي (ايراني) در مبارزه با كشور متخاصم روس سخن مي ‌گويد. صاحب اين قلم كه اندك مطالعه‌اي در زمينة تاريخ هجوم روس به ايران داشته، در كتابهاي تاريخي در بيان دفاع زنان ايران در مقابل لشكر تزار سطري نديده است، جز مثنوي شبيخون شهريار:

ديده آن سيل شبيخون سپاه

چون بلايي كه ببارد ناگاه

بي‌سلاحي ز هنر داشته باز

دست ايلات رشيد قفقاز

فوج قزاق به فرمان تزار

رو نهاده است براي تاتار...

ايل بي‌اسلحه شايان دريغ

تن به تن جنگد و با خنجر و تيغ

آن هجومش همه با توپ و تفنگ

وين دفاعش همه با بيل و كُلنگ ...

شير زنها چو گوزن گستاخ

كه دل شير بدرد با شاخ

بيل بر دوش به پشت شوهر

سنة عاج بدو كرده سپر

دختران زلف پريشان از باد

چون غزالان كه رمند از صياد

متواري همه در كوه و كمر

سنگ بارند عدو را بر سر ...

مادري نعش پسر در آغوش

چنگ در رخ زده و رفته ز هوش

دختري سر به بر نامزدش

همسري كرده به خواب ابدش

و سرانجام قفقاز به شيري خوابيده و روس به گرگي درنده شبيه مي‌شود كه بر اثر سهل‌انگاري و خواب بي موقع چوپان بي‌عرضه (شاهان قاجار)، شير، اسير گرگ مي‌شود و قفقاز اين چنين از خاك ايران جدا مي گردد:

گله گرگ به مكر و تزور

شير خوابيده كند غافلگير ...

گويي آنها كه فرا مي‌رفتند

گاه برگشته چنين مي‌گفتند:

الوداع اي افق روشن و باز

شهره گهواره گيتي قفقاز...

اي كه تا بازپسين تير و تفنگ

بود با دشمن ايرانت جنگ

تا دليران تو در خون نتپيد

پاي دشمن به ديارت نرسيد

چوني اي كشور آزاده اسير

چوني اي شير ژيان در زنجير!

شهريار همچنين در قطعه «شيون شهريور» از زبان خورشيد عالم افروز كه رخ بر خاك آذر آبادگان ـ خاستگاه زرتشت ـ سائيده است، از مام ميهن اين گونه دلجويي مي‌كند:

اي وطن آمده بودم به سلام نوروز

مگرم كوكب اقبال تو تابد پيروز

آمدم در پي آن كوكب آفاق افروز

ليك از اين غمكده رفتم همه درد و همه سوز

دگر اي مادر غمديده بخون زيور كن

جشن نوروز بهل، شيون شهريور كن

(ديوان ـ ج 1 ـ ص 580)

در اين قطعه شعر، در تبيين منظور شهريار از ماجراي «شهريور» هم مي‌توان به مسئله اشغال ايران توسط متفقين و هم مسئله «اعلام موجوديت فرقه دمكرات آذربايجان» كه هر دو حركت اشغالگرايانه در شهريور ماه اتفاق افتاده است، اشاره كرد.(1)

او در قطعه ديگري نيز كه با عنوان «مهمان شهريور» سروده، به بيرون رفتن قواي اشغالگر شوروي از خاك ايران در سال 1325 اشاره مي‌كند و از خروج «مهمان ناخوانده» شادماني مي‌نمايد:

خوان به يغما برده آن ناخوانده مهمان مي رود

آن نمك نشناس بشكسته نمكدان مي رود

از حريم بوستان باد خزاني بسته بار

يا سپاه اجنبي از خاك ايران مي‌رود

قحط و ناامني و بيماري و فقر آورده است

گو بماند زخم، باز از سينه پيكان مي‌رود

(ديوان ـ ج 1 ـ ص 298)

البته احساس وطندوستي و مبارزه با استبداد و خونريزي، در انديشه شهريار جنبة جهاني دارد و محدود به ايران نيست. قطعه شعرهاي قهرمانان لنينگراد، پيام به انشتين، پيام دانوب به جامعة بشر و ... بازتاب ديدگاه جهاني شهريار در راستاي حس وطن‌پرستي و ابراز عواطف ميهني است.

در بررسي اشعار ميهني شهريار، اشعار تركي آذري او نبايد فراموش شود. اصولاً بخش مهمي از شعرهاي او كه در مضامين اجتماعي و وطن سروده شده به زبان مادري اوست.

يكي از مهمترين سروده‌هاي شهريار كه اشارتي مستقيم به جدايي سرزمين‌هاي ايراني قفقاز و تجزية خاك ايران دارد، قطعه شعري است كه خطاب به محمد راحيم شاعر قفقازي سروده است:

ايگيت لر يوردو قفقازيم، سنه مندن سلام اولسون

سنين عشقيندن ايراندا، هنوز صبري تالان واردير

آنام تبريز منه گهوار ده سويلردي: ياوروم بيل!

سنين قالميش اوتايدا خال لي تئل لي بير خالان واردير

آراز دشمن الينده بير قليچ تك اورتاني كسدي

اونون اولادي وارسا بيل، سني ياده سالان واردير (2)

(ديوان تركي شهريار ـ ص 82)

شهريار در بيت پاياني اين غزلواره از اينكه قفقاز اسير حاكميت كفر شده، ناراحتي خود را بيان و به شاعران آن سوي ارس توصيه مي‌كند كه مراقب مقاصد شوم روس‌ها باشند:

بيزي كفر اهلي ايسترسه، يوكون چاتماق اوچون ايستر

بيزه بونلاردان آرتيق قالسا بير يرتيق پالان واردير (3)

شاعر صريح ايران در شعر ديگري كه براي سليمان رستم از شاعران معروف قفقاز سروده، از جدايي برادران ايراني و اسارت ايرانيان قفقازي در چنگال بيگانگان ناله سر مي‌دهد:

آغ گؤيرچين نه روا دير، كي ايشيقليق قوشو، سن تك

ياتا بايقوش يوواسيندا، قالا خفاش آراسيندا (4)

(ديوان تركي شهريار ـ ص 84)

شهريار در قطعه ديگري كه خطاب به يكي از اقوام خود به نام ميرابوالفضل حسيني متخلص به «حسرت» كه در زمان فروپاشي فرقه دمكرات آذربايجان(1325 شمسي) به همراه عده‌‌اي ديگر، از ايران متواري شد، سروده، از خوردن فريب شيطان و افتادن در دام تجزيه ‌طلبها و بيگانه‌گراها بر حذر مي‌دارد و مي گويد:

جاهلليقدا تورا دوشن چوخ اولار

قيش ياخينلار تور آتانلار يوخ اولار

مظلوم لارين آهي بير گون اوخ اولار

ظلمون دگر، اورگي نين باشينا

آوچي قويار باش يهرين قاشينا

يازيق جوان شيطاني گورجك چاشار

يولدان چيخيب بولودلو داغلار آشار

حقي تاپان خضر اولي مينلر ياشار

نه ياخشي دير الله سوزون اينانماق

بلا لرده صبر ائله يب، دايانماق (5)

(ديوان تركي شهريار ـ ص57)

شهريار ضمن دعوت به بازگشت شاعران و هموطنان فراري براي آمدن به خاك وطن اين چنين در بيت ديگري مي‌گويد:

وطندن آيري دوشن اولاديم قاييت وطنه

قاييت كي گوز يولا تيكميش آنا قايتدي سنه(6)

(همان ـ ص 90)

شهريار همچنين در يك موضعگيري بسيار آگاهانه، در پاسخ به عده‌اي بچه كمونيست كه شاعر بزرگ ايران را از سرودن شعر فارسي بر حذر مي‌داشتند، مي‌گويد:

دئدين آذر ائلي‌نين بير يارالي نيسگيلي يم من

نيسگيل اولسام دا گولوم بير ابدي سؤيگيلي‌يم من

ائل مني آتسادا اؤز گولشنيمين بولبولي‌يم من

ائليمين فارسيجادا درديني سؤيلر ديلي يم من

ابديت گولويم من (7)

(ديوان تركي شهريار ـ ص 72)

سخن در اين وادي را با بيان مؤخره‌اي پيرامون اشعار تركي شهريار به پايان مي‌بريم:

شهريار شناسان معتقدند اين شاعر بزرگ زماني به سرودن شعر تركي آذري اقدام كرد كه به مقام والايي در شاعري دست يافته بود. او را در كشور مي‌شناختند و سخنانش زبان به زبان مي‌گشت. به گواهي تاريخ زماني كه هنوز مجموعة كم نظير «حيدربابايه سلام» شهريار و ديگر اشعار تركي آذري او سروده نشده بود، در مراسم بزرگداشتي كه در دانشگاه تبريز براي شهريار برپا شد، دانشجويان و حتي مردم عوام براي ديدن شهريار، سرو دست مي‌شكستند.

دكتر علي اكبر ترابي كه تحقيقات ارزنده‌اي در جامعه شناسي شعر شهريار دارد، معتقد است: «ديوان اشعار فارسي شهريار تأمين كننده نخستين مرحله از اشتهار شاعر به عنوان غزلسرايي بزرگ و اشعار حيدربابا فراهم آورنده بلند آوازگي او در نيمة دوم حيات است» (8)

روان شاد دكتر محمود پديده استاد فقيد دانشگاه تبريز نيز مي‌نويسد: «شهريار برخلاف اكثر تركان پارسي‌گوي كه كاملاً ترك بودنشان در شعر محسوس است، چون با اصطلاحات زبان فارسي آشنايي دارد، اگر كسي با او سابقه معرفت نداشته باشد، نسبت ترك بودن به او نخواهد داد ...» (9)

مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه تلاش عده‌اي در معرفي شهريار بدين صورت كه او تنها با سرودن اشعار تركي به عنوان شاعر بزرگ در كشور مطرح شد، حركتِ مذبوحانه و احمقانه‌اي بيش نيست. يكي از اين افراد مي‌گويد: «شهريار را منظومة حيدربابا شهريار كرد. قبل از آن اگر نامي داشت(!) در رديف چند شاعر خوب زمان بود و عده‌اي (!)‌ادب دوستان دركش مي‌كردند و نامش را مي‌بردند. در بين عوام شهرت چنداني نداشت. ولي با انتشار اين مجموعه، آتشفشاني شروع به فوران كرد...»(10)

همين فرد در يك نتيجه‌گيري كودكانه ديگري مي‌گويد كه منظومة بلند و كم نظير حيدربابا «به تقاضاي عمّه و عمه‌زادگان» شهريار كه زبان فارسي نمي‌دانستند سروده شده است. اين فرد مي‌گويد: «منظومه‌اي كه براي خاطر فهم عمه و عمه‌زاده ... به زبان محاوره‌اي و ساده و بدون پيرايه سروده شده بود، شاهكاري از آب در آمد...» (11)

اين در حالي است كه رويكرد استاد شهريار به شعر تركي، علي‌رغم برخي از شاعران چپگراي همدورة وي «به دور از اغراض سياسي» و اهداف حزبي بود و اين گونه است كه «طرح حزب كمونيست شوروي براي اعطاي جايزه ادبي لنين به شهريار با هوشياري شاعر بزرگ ملي ايران با شكست مواجه شد» (12) . توجه شهريار به عنوان يك ايراني دوستدار وطن، به شعر تركي، تنها از راه عشق به احياي زبان مادري بوده است. پس توان گفت كه چهرة ادبي شهريار از دو نيم رخ شعر فارسي و شعر تركي آذري تشكيل يافته است. هر دو سوي اين نيم‌رخ‌ها، صورت زيبا و دلنشين «شهريار ايران» را تشكيل مي‌دهند.

شهريار حتي به حدي مراقب نيفتادن در دام بيگانه‌گرايان بود كه در مصاحبه‌اي مي‌گويد: «لهجة تركي ما با ساير لهجه‌هاي زبان تركي متفاوت است. من سعي مي‌كنم به لهجة تبريز بنويسم. برخي لغات تركي هستند كه ... تركهاي ايران آن را نمي‌دانند... تا حدي كه برايم مقدور است از اين لغات استفاده نمي‌كنم.» (13)

شهريار اين مصاحبه را چنين به پايان مي‌برد. «تركي، فارسي، عربي هيچ يك به تنهايي نمي‌توانند وجود داشته باشند. زبانها همه بر يكديگر وابسته‌اند و هر يك به نحوي نقصي دارند... مهم اين است كه نبايد تعصب داشت». (14)

 

 

 


1.    فرقه دمكرات آذربايجان به دستور استالين و به طور مشترك توسط ميرجعفر باقر‌اف و مير جعفر پيشه‌وري در دوازدهم شهريور ماه 1324 به طور علني و با انتشار بيانيه‌اي اعلام موجوديت و در 21 آذر ماه همان سال به طور رسمي با افتتاح مجلس به اصطلاح ملّي! آغاز به كار كرد.

2.    اي سرزمين قهرمانان، قفقاز سلام بر تو ! در عشق تو هنوز بسياري در ايران سرگردان و پريشان حالند. مادرم تبريز زماني كه من در گهواره بودم، مي‌گفت: فرزندم، بدان كه تو در آن سوي ارس خاله‌اي زيبا رو داري...ارس چون شمشيري به دست دشمن، ميانه ما را بريد و از هم جدا كرد. اگر او نيز فرزنداني دارد، بداند كه تو نيز در ياد مايي و فراموش نشده‌اي.

3.    اگر اهل كفر به ما اظهار تمايل كنند، بدان كه براي بهره‌گيري و نيل به مقاصد شوم خود اين كار را مي‌كنند. بدانيد كه براي ما از اينها بيش از يك پالان كهنه و پاره نخواهد ماند.

4.    اي كبوتر سپيد، تو كه مرغ روشنايي‌ها هستي، چه رواست كه در لانه جغد منزل كني و در ميان خفاشان (= زمامداران كمونيست) زندگي نمايي؟!

5.    در جواني خيلي‌ها به دام مي‌افتند. زمستان از راه مي‌رسد و اثري از گسترندة دام و صيادها نمي‌ماند . يك روز آه و ناله مظلومان به تيري تبديل مي‌شود و قلب ظلم را نشانه مي‌رود و صياد سر بر زين مي‌نهد. جوان با ديدن شيطان از راه به در مي‌رود. راه را گم كرده و سر به كوههاي مه آلود مي‌نهد.(اشاره به فرار از ايران) هر كس مؤمن به حق شد، عمر جاويد يابد. پس چه بهتر است سخن حق را قبول كنيم و در برابر بلايا صبر نماييم.

6.    اي فرزندي كه از دامان مام ميهن دور افتاده‌اي، به زادگاهت بازگرد. بازگرد كه مادر چشم به راهت نيز بازگشته است.

7.    گفتي كه من حسرت زخمديده مردم آذربايجانم. اگر حسرت هم باشم اي عزيز، معشوق و عزيز هم هستم.اگر حتي مردم مرا از خود برانند، من بلبل داستانسراي ايرانم. من شاعري هستم كه به زبان فارسي نيز دردهاي جامعه‌ام را بازگو مي‌كنم. من گل ابدي هستم.

8.    گامي در راستاي شهريار شناسي ـ ص 16

9.    همان ـ ص 78

10.                       همان ـ ص 151

11.                       همان ـ ص 150

12.                       شهريار و شعر تركي ـ علي اصغر شعر دوست ـ ص 10

13.                       گفت و گو با شهريار ـ جمشيد عليزاده ـ ص 194

14.                       همان ـ ص 196

 

 

 

منابع:

1.    ديوان شهريار (دورة سه جلدي) ـ انتشارات نگاه ـ زرين ـ 1373

2.    شهريار و شعر تركي ـ علي اصغر شعر دوست ـ انتشارات مهد آزادي ـ 1383

3.    گامي در راستاي شهريار شناسي – ويژه‌نامة روزنامه فروغ آزادي ـ به اهتمام قاسم تركان ـ 1370

4.    گفت و گو با شهريار ـ به اهتمام جمشيد عليزاده ـ انتشارات نگاه ـ 1379

5.    دو شاعر بزرگ؛ مولانا و شهريار ـ مهدي روشن ضمير – نشر مستوفي ـ 1374

6.    شهريار و انقلاب اسلامي ـ اصغر فردي ـ انتشارات الهدي ـ 1372

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 11:13  توسط عاکف  |