سياست ها و اقدامات روسيه براي تغيير
هويت ايراني ـ شيعي « ايران شمالي »
ولي جباري / كارشناس علوم اجتماعي
حكومت ديكتاتوري كمونيستي شوروي با وجود بيش از 70 سال تسلط بر جان و مال مردم مسلمان ايران شمالي، سياستهاي ضد ديني و ضد بشري روسها در تمامي ابعاد زندگي مردم، سركوب سازمان يافته اسلام در تمامي ادوار حكومت تزار و بخصوص در دورة شوروي (دورة حاكميت كمونيسم) و به ظن خود تربيت دو نسل از مردم با ايدئولوژي ضد بشري كمونيستي، هيچ وقت نتوانسته است اهداف دلخواه خود را بدست آورد. زنده ماندن دين اسلام و تعلق مردم به تشيع، اگر چه با انحرافاتي در طول 70 سال حكومت كمونيستي، همراه بوده است، اما اين خود يكي از معجزات دين آسماني اسلام ميباشد كه در اين راه بايد خدمات علماي ايران شمالي (جمهوري آذربايجان)، مؤمنيني كه با جان و دل در احياي دين اسلام قدم برميداشتند و نقش آيينهاي ديني مرسوم و سنتي از جمله عزاداريها، نذريها و سفرههاي منتسب به ائمه (ع) مدنظر قرار گيرد و يكي از اصليترين عوامل زنده ماندن دين اسلام در اين سامان، نقش علماي ديني بوده است .
حكومت ديكتاتوري كمونيستي شوروي با وجود بيش از 70 سال تسلط بر جان و مال ملت مسلمان ايران شمالي، سياستهاي ضد ديني و ضد بشري روسها در تمامي ابعاد زندگي مردم، سركوب سازمان يافته اسلام در تمامي ادوار حكومت تزار بخصوص شوروي و به ظن خود تربيت دو نسل از مردم با ايدئولوژي خود، هيچ وقت نتوانسته است اهداف دلخواه خود را بدست آورد.
«مردم مسلمان ايران شمالي از ريشههاي اسلامي خويش با افتخار ياد ميكنند و خود را فرزندان امت اسلامي ميخوانند. آنان به شدت با روسي شدن جامعه خود به مقابله برخاسته و در انديشه ارتباط با دنياي اسلام هستند. بطور كلي مبارزه با دين براي دولت شوروي كار آساني نبود، زيرا مسلمانان در برابر اين ايده به سختي مقاومت ميكردند. به رغم تمام كوششهايي كه كمونيستها براي مقابله با دين و نابودي مذهب به عمل آوردند، مسلمانان دست از دين خود برنداشتند و كمونيستها به خوبي اين مطلب را درك كرده بودند كه دين از بزرگترين نيروهايي است كه تبليغات آنها را خنثي كرده و سد راه نقشههاي آنان در جهت آرام ساختن ملتهاي تحت حكومت كمونيسم بوده است»(1)
با استقرار 70 سال حكومت الحادي كمونيستي و گذشت چند دوره زماني، دين اسلام هميشه در خاطرة مسلمانان حفظ شده است و حتي در حركات آزادي خواهانه مردمي اين سرزمين در آستانة فروپاشي شوروي شعارهاي اسلامي مطرح شده بود و مردم اين كشور، جمهوري اسلامي ايران را به عنوان «كشور مادر» اولين پايگاه آرماني خود قلمداد كردهاند، اما متاسفانه با تدبير حاكمان غرب زده اين كشور و با تبليغات زهرآگين نسبت به ايران اسلامي، تلاشهاي بسياري صورت گرفته و ميگيرد تا روزبروز مردم ايران شمالي از خاستگاه اصلي خود يعني ايران دور شوند.
زنده ماندن دين اسلام و تعلق مردم به تشيع، اگر چه با انحرافاتي در طول 70 سال حكومت كمونيستي، همراه بوده است، اما اين خود يكي از معجزات دين آسماني اسلام ميباشد كه در اين راه بايد خدمات علماي ايران شمالي، مؤمنيني كه با جان و دل در احياي دين اسلام قدم برميداشتند و نقش مراسم ديني مرسوم و سنتي از جمله عزاداريها، نذريها و سفرههاي منتسب به ائمه (ع) مدنظر قرارگيرد و يكي از اصلي ترين عوامل زنده ماندن دين اسلام در اين سامان، نقش علماي ديني بوده است.
سياستهاي نظري ـ تبليغي، ممنوعيتها، فعاليتهاي ضدديني و خفقانهاي
صورت گرفته عليه مسلمانان
بعد از جدايي مناطق قفقاز از تركيب ايران، حكومت تزار بيشتر بر جنبههاي تعلق فيزيكي و رسمي اين مناطق حساس بود و اگر چه در جهت تغيير هويت فرهنگي مسلمانان تلاشهايي انجام ميپذيرفت، اما حكومت تزار به دليل مشكلات داخلي و بين المللي خود، مانع مراودات اجتماعي، تحصيلي ، فرهنگي، اقتصادي مردم قفقاز و بخصوص مسلمانان ايران شمالي با ميهن اصلي آنها يعني ايران نميشد. رفت و آمدهاي مردمان دو سوي ارس عادي جلوه مينمود و تغييرات بنياديني در اوضاع اقتصادي ـ فرهنگي مردم به وجود نيامده بود. در اين دوره علماي بسياري در جهت تحصيل علوم اسلامي به حوزههاي علميه و مراكز دانشگاهي جهان اسلام سفر ميكردهاند و تجارت نيز به راحتي انجام ميشده است.
«در اين دوره صرف نظر از اينكه پيروان اسلام داراي همه گونه آزادي در ابراز عقايد ديني و مذهبي خود بودند، دولت وقت نيز اجازه هر گونه فعاليت علمي را درحدود قوانين موجود آن دوره به مسلمانان ميداد و اين شامل گرجستان كه مسيحي بود نيز ميشد و مسلمانان آيينهاي ديني را به راحتي بجا ميآوردند... نه تنها در شهرهاي بزرگ، بلكه در شهرهاي كوچك و حتي در روستاها نيز مساجد و معابد اسلامي داير بود. اهالي مسلمان اين نواحي با تشكيل انجمنهاي خيريه براي بسط و نشر فرهنگ و تمدن اسلامي كوشش ميكردند.
مسلمانان ميتوانستند صرفنظر ازفعاليتهاي داخلي، با برادران اسلامي خود در ساير نقاط جهان ارتباط برقرار نمايند و قافلههاي زيادي از مسلمانان روسيه براي زيارت و عبادت راهي مشهد مقدس در ايران و مكه معظمه ميشدند. آمار منتشره نشان ميدهد كه در زمان تزار قريب به 60 هزار نفر از مسلمانان به قصد زيارت حج از طريق ايران و يا راههاي ديگر به مكه مسافرت كرده بودند.»(2)
البته ذكر اين نكته ضروري است كه حكومت تزار پس از اشغال سرزمينهاي قفقازي ايران، مسلمانان اين منطقه را به شدت تحت ستم و محدوديت قرار ميداد و جنايتهاي گستردهاي را در حق آنها مرتكب ميشد. اما پس از تثبيت حاكميت تزار بر سرزمينهاي اشغالي ايران، تا حدودي از ستمها و آزارهاي مأموران مسكو كاسته شد و تلاش گرديد تا به صورت عادي آزادييهايي به مسلمانان داده شود كه براي الحاق دوباره به ايران زمينه فراهم نگردد.
با حاكميت كمونيستها، حكومت شوروي جهت تقويت حزب كمونيست آذربايجان، در راستاي كسب دو هدف زير برنامهريزي نمودند:
1ـ قطع پيوندهاي ديني و تاريخي مردم اين خطه، از گذشته اسلامي و همچنين محيط مسلمان ايراني آن
2 ـ گسترش و صدور انقلاب كمونيستي در خاور نزديك كه ايران شمالي بهترين پايگاه محسوب ميشد.
«استالين در آغاز زمامداري خود ميكوشيد تا مسلمانان را از اعتقاد به اسلام باز دارد و به همين منظور فشارهاي فراواني بر نواحي مسلماننشين وارد ميكرد. مرزهاي جامعه اسلامي شوروي را با كشورهاي اسلامي و مجاور به شدت كنترل مينمود و مسلمانان را از زيارت حج و اماكن ديني كشورهاي اسلامي باز ميداشت. يكي ديگر از نقشههاي روسيه در جايگزيني مذهبي و قومي با هدف قطع پيوند مسلمانان از تاريخ و مذهب و وطن اصليشان ايران، جايگزيني ارامنه و روسها به جاي مسلمانان در مناطق مسلماننشين به خصوص ايران شمالي بود. حاكمان دولت شوروي سابق براي خفه كردن مسلمانان سعي مينمودند تا اهالي ساير نقاط روسيه را تحت عنوان اينكه شهر بادكوبه شهري صنعتي و معدني ميباشد و لزوم افزايش كارگر و ... وجود دارد، به اين شهر كوچ داده و به اين طريق جنبه اسلامي بودن اين شهر را از بين برده و آنرا به يك شهر تمام عيار روسي تبديل كنند، بطوريكه در راس تمام دوائر ، بنگاهها و شركتهاي حساس ، بجز چند نفري كه بنام كميسر يعني وزير محسوب ميشدند و در بين آنها نيز پستهاي حساس به ارامنه و روسها و يا يهوديها
تعلق داشت، به غير مسلمانان و غير آذريها واگذار ميگرديد و در بخشهاي داخلي نيز شهرها را به اسامي بزرگان و سرلشكرهاي روسيه، موسوم و بخشهاي نفت خيز را هم به نام لنين نفت، استالين نفت، مولو نفت و ... اسم ميگذاشتند.»(3)
دولت شوروي نام يكي از مشهورترين و تاريخيترين شهرهاي ايران شمالي يعني گنجه را به «كيروف آباد» و خان كندي را به «استپاناكرت» تغيير نام داده و تعداد زيادي از ارامنه و روسها را در آنجا ساكن كرده بود. آنها همچنين در منطقه قرهباغ سياست فوق را اجرا نمودند؛ به طوري كه در حال حاضر اين منطقه كه
مورد اختلاف ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) و ارمنستان است، به يكي از مناطق بحراني دنيا تبديل شده است و قدرتهاي بزرگ با استفاده از اهرمهاي اختلاف آوري كه تخم آن سالها پيش پاشيده شده است، منافع خود را در آن پيگيري ميكنند.
«به طور خلاصه استراتژي روسها براي مطيع ساختن مسلمانان به صورتهاي زير انجام ميگرفت :
1) تاسيس مهاجرنشينهاي روستايي روسي.
2) ترويج مسيحيت ارتدكس با حفظ سيماي ملي و بدون تحميل زبان و فرهنگ روسي
3) تغيير دين و جذب مسلمانان در محيط اجتماعي و فرهنگي روسي.
4) جذب نخبگان.
5)اسلام ستيزي و اقدام جدي براي محو اسلام به صورت نظري و تئوري.
6) بيرون راندن، كوچانيدن، كشتار جمعي و تحقير مسلمانان(4)
شدت ممنوعيتها و خفقان عليه دينداران به حدي بوده است كه مسلمانان و مؤمنين در انجام فرايض ديني خود حتي به ديوار خانههايشان نيز اعتماد نداشتهاند. مسلمانان به جرم كوچكترين تظاهر به دين سركوب شده و به مجازاتهاي مصيبت باري محكوم ميگرديدهاند كه در راه گسترش مباني ديني و مبارزه با ملحدين، شاهد مجاهدت علما و مجاهدين بسياري بودهايم كه نبايد از تلاشها و مبارزات آنان غافل ماند. انسانهايي كه در اين راه شربت شهادت نيز نوشيدهاند
.
شدت و نوع برخورد حاكمان كمونيستي با مسلمانان در سالهاي اول (تا سال 1929) نسبت به سالهاي بعد (تا سال 1942) متفاوت بوده است. براي توضيح بهتر اين وقايع چند دوره زماني را يادآور خواهيم شد:
1) دوره اول حكومت كمونيستها (1930ـ1920)
دراوايل دهه 1920 . م (1309 ـ 1299 شمسي) نظارتهاي شديدي بر مسايل ديني و دينداران اعمال ميشود. ديانت تحقير و به تدريج، دينداران فعال دستگير و محبوس ميگردند. تيغ شمشيرها و دستبندهاي آهنين در ابتدا روحانيون را نشانه ميرود، چرا كه بعد از اشغال ايران شمالي، مبارزه ايدئولوژيك اين روحانيون وعلماي ديني مانع پيشرفت كاري و ايدههاي الحادي روسها ميگرديد و آنها ميتوانستند از اعمال خود نتيجه بگيرند.
«در دانشگاهها، مدارس، مساجد و ... جريانهاي مختلفي را عليه دين به وجود ميآوردند. تبليغات منفي و سياستهاي ضد ديني به صورت كوتاه مدت جواب نميداد چرا كه ديانت در ذات مردم نقش بسته بود. معارف ديني و همچنين تمدن قبل از سالهاي قرن 20 در ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) خوب رشد كرده بود. تعداد روشنفكران و علماي ديني روزبه روز افزايش مييافت و آنان جايگاه علمي و ديني خود را در جامعة مسلمان ايران شمالي باز مييافتند. علمايي كه مجتهد بوده و از حوزههاي علميه مشهد، قم، نجف و ... آن دوره كسب علم كرده بودند و بعضيها نيز به مرجعيت دست يافته بودند.
با دستور لنين ، تلاش براي كشتار روحانيون و روند تبعيد و زنداني نمودن آنها آغاز ميگردد. عدهاي به اقصي نقاط شوروي منتقل و در ميان روسهاي وحشي به كارهاي دون از شأن گمارده ميشوند. در مرحلهاي ديگر تعداد زيادي از آنها كشته ميشوند. 800 روحاني به قتل ميرسد كه از اين تعداد، 17 روحاني مجتهدهايي بودهاند كه در حوزههاي نجف، قم، مشهد و ... تحصيل كرده بودند. علماي معاصر ميگويند، فلسفه و كلام هميشه در انحصار علماي ديني ايران شمالي بوده است. آيت الله سيد غني بادكوبهاي و آيت الله شيخ قدرت الله ابراهيمي نماينده مرجع تقليد آن زمان (آيت الله اصفهاني)، از آن جمله هستند كه به طرز فجيعي به شهادت رسيدهاند. مبارزه در راه دين خدا اصيلترين شعار آنها بوده است.»(5)
كشتار و سركوب مسلمانان اگر چه به دليل شيعه بودن مردم ايران شمالي شدت و حدت بيشتري داشت ولي ساير مناطق شوروي نيز از اين حركات ضد ديني بينصيب نبودند.
در دهه اول حكومت كمونيستي، به دليل وابستگي شديد مردم به مباني ديني و اسلامي و با وجود تبليغات شديد ضد ديني الهام گرفته از لنين كه دين را افيون ملتها ميانگاشت.،در عمل نوعي احتياط در سركوب و كشتار مردم رعايت ميشده است.
2) دوره دوم حكومت كمونيستها (1942ـ1928)
ازاواخر سالهاي 1928 و با روي كار آمدن استالين كه از قدرت مسلمانان به عنوان اسلام انقلابي واهمه و با اين قشر عناد ويژهاي داشت، شكل مبارزه با دين ، افراطي و در قالب قتل عامهاي وسيع دينداران، روحانيون، تخريب مساجد و ... شروع ميگردد.
اين دهه را بايد يكي از مصيبت بارترين دورههاي تاريخ بشري به خصوص تاريخ اسلام قلمداد بكنيم. با مرور اين دوره از تاريخ ايران شمالي كه حتي كمترين مطلبي پيرامون نسل كشي روحانيون شيعه در كتب نگاشته شده غرب و شرق و حتي در داخل آن ديار نيز باقي نگذاردند، هيچ انسان آزاده و مسلماني نميتواند متاثر نشده و چشمان خود را اشك آگين نسازد.
اگر بخواهيم فعاليتها و حركات ضد ديني و ضد انساني رژيم ديكتاتوري كمونيستي را در بياني كوتاه خلاصه بكنيم، نتيجه زير با واقعيت مطابقت بيشتري خواهد داشت:
الف) حركتهاي ضد اسلامي
ـ ويران كردن مساجد، خانقاهها، زيارتگاهها و ... جهت جلوگيري از تجمع مسلمانان.
ـ افيون ملتها خواندن دين، كشتارهاي وسيع و به خاك و خون كشيدن مسلمانان.
ـ قطع ارتباط ميان جماعتهاي اسلامي و جهان.
ـ ايجاد نفاق ميان مسلمانان.
ب) كوششهاي ضد ارزشي و ضد فرهنگي
ـ از ميان برداشتن خط عربي و فارسي و جايگزيني خط كريل و لاتين به منظور انقطاع فرهنگي ميان نسل حاضر و نسل آينده .
ـ بريدن هر نوع ارتباط فرهنگي ميان مسلمانان قفقاز و آسياي مركزي با جهان اسلام.
ـ ايجاد نظام اشتراكي مسلط در امر كشاورزي و از ميان برداشتن سنتهاي توليدي.
ـ كوشش در روسي كردن زبان عمومي و التقاط نژادها بر پايه نژاد برتر روس.
ـ خدشه وارد كردن به حرمت زنان مسلمان با طرح مبارزه براي آزادي.
ـ مهاجرت دادن گسترده روسها به سرزمينهاي تاريخي مسلمانان.
ـ برپايي مجالس عياشي و ضد اخلاقي.
ـ حركتهاي سياسي و اجتماعي.
ج) مطرح كردن قوم گرايي و نژادپرستي
ـ ملت سازيهاي سياسي، ايجاد احساسهاي ملي و محلي براي جلوگيري از اتحاد و وحدت كشورها و بخصوص ترويج ايده نژاد پرستانة پان آذريسم براي ايجاد فاصلة معنوي ميان مردم ايران شمالي با وطن اصليشان ايران.
ـ پيوند دادن سرنوشت حكومتي و اجتماعي و فرهنگي تمام ساكنان و جماعتهاي مسكو.
ـ مبارزه با نهضتهاي ملي ، انحلال حزب مسلمانان قفقاز.
ـ درهم ريختن انديشههاي اصيل.
د) انواع تصفيهها
ـ كشتار ، اعدامهاي وسيع زندانيان و تبعيد و ايجاد اردوگاههاي كار اجباري در سيبري.
ـ دژهاي برخاسته از تعصب ناميدن آثار تاريخي و مذهبي.
ـ عزل و انتصاب در هر پست و مقام با راحتي تمام.
ـ تخريب مساجد و اماكن ديني»(6)
3) آزاديهاي محدود ديني در جريان جنگ جهاني دوم و پس از آن
با از سرگيري جنگ جهاني دوم و مطرح شدن شوروي به عنوان يكي از طرفهاي اصلي جنگ، و با شرايط سخت جنگي كه لزوم حضور داوطلبانه نيروها و از جان گذشتگي سربازان را طلب ميكرد، آزاديهاي محدودي در زمينه دين با هدف فوق و ايجاد روحيه جنگي داده ميشود. روحانيون درباري و همچنين ريش سفيدان و دينداراني كه سوابقي از آنها وجود داشت، جهت تحريك سربازان به جنگ با ايدههاي ديني به مناطق جنگي اعزام ميشوند و رسانهها دراين جهت فعال گشته و در ظاهر آزاديهاي محدودي براي انجام فرايض ديني داده ميشود. اما؛ «اين آزاديها ظاهرسازي و در جهت نشان دادن آزادي ديني در ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) و يا ساير مناطق مسلمان نشين شوروي سابق بود. در واقع آزادي ديني وجود نداشت و به جز چند مسجد كه آن هم براي نمايش به سفراي خارجي و خبرنگاران باز بودند، بقيه مساجد و اماكن اسلامي را بسته بودند. تا سال 1339 شمسي تمامي فعاليتهاي اسلامي و انجام فرائض ديني به صورت مخفيانه انجام ميپذيرفت و بعد از آن نيز با تظاهرات شديد عوامل امنيتي و اطلاعاتي شوروي سابق (ك.گ.ب) امكان انجام فرايض ديني به صورت محدودي وجود داشت.»(7)
البته بعد از مرگ استالين از فشارهاي ديكتاتور منشانه ضد ديني و ضد بشري كاسته ميشود و حتي براي به اصطلاح ترميم زخمهاي گذشته و حذف خاطرات و جنايات مصيبت بار خانوادهها دادگاههايي را تشكيل و جنايتكاران محكوم ميگردند.؟! همچنين زمامداران كمونيست در جهت جلب حمايت دول اسلامي در صحنههاي سياسي، بين المللي و پاك نمودن چهره جنايتكارانه گذشته خود آزاديهاي محدودي به مسلمانان ميدهند و سفرايي را نيز به كشورهاي اسلامي گسيل ميدارند، اما اين سياستها نيز با اهداف زير صورت گرفته بود:
1ـ قانع ساختن دنياي سوم به اينكه در شوروي و قفقاز رشد اقتصادي عالي وجود دارد.
2ـ قانع ساختن افكار عمومي جهان به اينكه در شوروي و قفقاز حكومت دموكراتيك وجود دارد.
3ـ قانع ساختن ملل اسلامي به اينكه شوروي دوست آنها ميباشد
.
حكومت شوروي با دعوت از رجال اسلامي و اعزام مفتيهاي حكومتي به كشورهاي اسلامي درصدد تحكيم روابط خويش با جهان اسلام برآمد، اما اين كشور در عمل نتوانست ذهن مسلمانان جهان را نسبت به خود تغيير دهد.»(8)
دولت شوروي براي تحت كنترل درآوردن امور ديني، سياستها و اقدامات ديگري از جمله احياي اداره روحانيون قفقاز را جزو برنامههاي خود قرار داد.
4) فلسفه ايجاد اداره روحانيون قفقاز
بعد از اشغال سرزمينهاي ايراني قفقاز به علت تعلقات شديد مذهبي مردم نواحي، به خصوص ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) كه اغلب شيعه مذهب هستند و همچنين تابعيت مسلمانان به مراجع تقليد و پرداخت وجوهات شرعي (خمس، زكات و ...) حكومت تزار با هدف تحت كنترل درآوردن امور ديني (اعم از عوايد مالي و مسائل اعتقادي)، قطع ارتباط مسلمانان با حوزههاي ديني و مراجع تقليد خارج از مرزها و همچنين تربيت طلاب و ملاهاي معتقد به ايدهها و عقايد خود، اقدام به تاسيس اداره روحانيون نمود. ايجاد اداره روحانيون به سالها قبل از حكومت كمونيستها برميگردد و اين سياست ابتدا در تاتارستان و آسياي مركزي و سپس در قفقاز به اجرا درآمده بود. «عموماً قبل از سال 1920 (1299 شمسي)، اداره روحانيون با هدف اصلي مبارزه با مرجعيت، قطع ارتباطات دينداران با علماي نجف، قم، خراسان و ... ايجاد شده بود. آنها ميخواستند مردم به تقليد صرف كفايت كنند و از اجتهاد و مراجع جدا باشند. در اين دوره اداره روحانيون هميشه زير نظر حكومت بوده و نيات آنها را عملي ميساخته است.»(8)
بعد از انقلاب روسيه و حاكميت كمونيستها، تمامي برنامهها و اعمال ديني تعطيل ميگردد و حتي فعاليت اداره روحانيون هم كه با اهداف روسها تشكيل شده بود، متوقف و بطور كلي همه چيز در عرصه دين قطع ميشود. اين سياست، تا اوايل 1319 شمسي تداوم داشت.
بعد از جنگ جهاني دوم و گسترش آزاديها و انتقاد از سياستمداران كمونيستي در تحت فشار قراردادن مسلمانان ـ تا حدي كه حتي متهم به كفر نيز ميشدند ـ لزوم تظاهر به آزادي ديني در نزد ملل جهان و بخصوص كشورهاي اسلامي و همچنين در اختيار گرفتن امور ديني و جلوگيري از فعاليتهاي مخفيانه مسلمانان و اسلامگرايان (مخصوصاً از سال 1321 به بعد) و ضرورت گشايش و گسترش اداره روحانيون، از طرف حاكمان كمونيستي احساس گرديد. هدف آنان، تربيت روحانيون درباري بود. بعد از دهه 1320 مركزيت اداره روحانيون را ابتدا در تاشكند تشكيل دادند . سپس به تفليس و آخرالامر نير به باكو انتقال دادند. بعد از آن مركزيت اداره روحانيون بادكوبه تبليغ و مطرح گرديد و لزوم تابعيت تمام مسلمانان (شيعه و سني) از اين اداره در اعمال و امور ديني اعلام گرديد.
بعد از مرگ استالين و با روي كار آمدن خروشچف اين سياست جنبه آشكارتري به خود گرفت. هدف اصلي آنها كنترل دين و القاي جدايي دين از سياست بود.
حاكمان كمونيستي وقتي ديدند كه مردم با وجود فشارهاي فراوان، دست از دين برنداشته و دينداري خود را به هر شكل ممكن تداوم ميدهند، به اين نتيجه رسيدند تا سياستي را اتخاد كنند كه خودشان ملاها و روحانيون ديني را براي مردم انتخاب كنند. بسياري از اين ملاها و روحانيون ساختگي، از دانش ديني در سطح ابتدايي برخوردار بوده و تابع حكومت مسكو بودند.
ملاهاي درباري؛ حرفهاي ارتجاعي، خرافي و تحريفات ديني را به مردم ياد ميدادند. سياست خارجي دولت اين بود، تا در برابر انتقادهايي كه نسبت به اتحاد جماهير شوروي در خصوص عدم اجازه فعاليت ديني ميشد، ظاهرسازي كنند. كشورهاي اسلامي نسبت به شوروي به ديده كفر نگاه ميكردند و حكومت شوروي نيز در صدد بود تا با اين كار به حكومت خود مشروعيت داده و اينگونه القا كند كه در اين كشور نيز آزادي ديني وجود دارد.
آنها براي مبارزه با دين، ملاهاي بيعقيده، بيخاصيت، بياعتقاد، ارتجاعي و طرفدار كمونيست پرورش دادند . ملاهاي درباري حتي بعد از بيرون آمدن از مسجد اقدام به شرابخواري نيز ميكردند، و در صدد القاي اين نگرش به دين بودند كه ميتوان نماز خواند، مسجد رفت و در عين حال شرابخواري ، قماربازي و صدها كار خلاف شرع را نيز انجام داد. آنها در كار خود تا حد زيادي موفق بودند و برخي از مشكلات كنوني ديني بعد از استقلال ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) از اين مسأله نيز تأثير پذيرفته است به طوري كه وقتي صحبت دين در بين مردم ميشده و ميشود فكر مردم به « اداره روحانيون » معطوف ميشود.
« روحانيون درباري از مشهورترين سرمايهداران ايران شمالي ميباشند. اگر در حال حاضر ترويج دين در فشار انجام ميگيرد و شيعيان در مشكل هستند، براساس سياستهايي است كه از سالهاي قبل تاكنون، توسط اين اداره عملي شده است. سياستهايي كه براي حال حاضر و آينده اسلام تدارك ديده شده است.»(9)
اغلب روحانيون اين اداره، كساني ميباشند كه تحت حمايت و القاي حكومت به ملاهاي درباري مشهور هستند. آنها با خط دهي دولت و به خصوص نيروهاي امنيتي با مردم حرف ميزنند. بيشتر دنبال اهداف دولتي هستند و ايمان و عقيده ديني ندارند و بنابر ضرورت حكومتي به وجود آمدهاند.
اگر چه در ماهيت سياست كنترل ديني و اهداف سكولاريستي حاكمان كمونيستي در ايجاد اداره روحانيون قفقاز، هيچ شكي وجود ندارد، اما در اين ميان افرادي بودند كه با هدف يادگيري و ترويج اهداف ديني وارد اين اداره شده بودند.
آنان براي زنده ماندن دين اسلام تقيه كرده و در مقابل حكومت مقاومتي از خود نشان نميدادند و سعي ميكردند به نوعي اسلام را تبليغ و تعليم دهند. روحانيوني كه در نقاط مختلف ايران شمالي پراكنده بودند، ولي كاملاً تابع حكومت و اداره روحانيون نشده بودند و عقايد ديني را به مردم آموزش ميدادهاند.
آخوند علي بنده كه در شهر باكو تعليمات ديني ميداده است، آخوند مصيب در شهر صابر آباد، ميرزا خليل در نفت چالا كه 10 سال نيز در زندانهاي شوروي بوده است، ملا احمد در علي بايراملي، آخوند بلبل، ملا علي، شيخ محسن از شيخ الاسلامهاي اداره روحانيون قفقاز بودهاند كه غير از كارهاي ظاهري اين اداره، به صورت مخفيانه و تا حدودي آشكارا بعد از سالهاي 1332 (سال مرگ استالين) و 1354 به تبليغ و تعليمات ديني ميپرداختند.
بعد از فروپاشي شوروي و استقلال ايران شمالي ، به دليل اعتقادات غير ديني، سكولار و لائيك بودن حاكمان اين كشور، ماهيت اداره روحانيون قفقاز حفظ شده است و با اهداف قبلي ولي در شكل به اصطلاح دموكراتيكتر[؟!] ادامه فعاليت ميدهد. ضمن اينكه حكومت با ايجاد كميته امور ديني در داخل دولت تلاش ميكند با سياستهاي مختلف وارد اجتماع شود و اين اداره را نيز از حالت تكروي دور نگه دارد.
قتل عام و شهادت وسيع علمايديني و تخريب گسترده مساجد و اماكن مذهبي
در دورههاي مختلف فوقالذكر فشارهاي زيادي بر مسلمانان وارد شد. علماي بسياري شهيد و اماكن مذهبي زيادي از بين رفتند. در ذيل با استناد به منابع در دسترس گزيدههايي از آنها را در مناطق مختلف ايران شمالي توصيف ميكنيم.
«از سال 1308 الي 1318، بيش از 300 هزار نفر از مردم (علماي ديني، روشنفكران، صاحبان ساير علوم و ...) توسط تشكيلاتهاي مختلف كمونيستي قتل عام شدهاند.»(10)
«از سالهاي آخر دهه 1930 (1309) تعقيب علماي ديني شروع ميشود. قرآن به مثابه يك كتاب زيانآور ممنوع ميگردد. در ايران شمالي حتي يك مسجد باقي نميماند. مساجد يا تخريب ميگردند و يا به كلوب، كتابخانه ، مدرسه و يا انبار تبديل ميگردند. در قصبه قبا در عرض 22 روز (از 15 دسامبر 1928 الي 6 ژانويه 1929) 18 مسجد تخريب و يا تبديل به كلوب، انبار و ... ميشوند.
در طول سال 1308 شمسي ، حدود 400 مسجد در ايران شمالي بسته شده و 120 مسجد تخريب و يا تبديل به مدرسه و ... ميشود.»(11)
در حالي كه طي يك آمار رسمي قبل از انقلاب بلشويكها، فقط در شهر بادكوبه 34 مسجد وجود داشت، اين رقم در سال 1328 به يك مسجد كاهش يافته بود كه وجود آن مسجد هم [مسجد تازه پير] بيشتر جنبه سياسي و در جهت نشان دادن آزادي ديني در شوروي به سفيران كشورهاي خارجي و خبرنگاران بود. قتل عام و كشتار مسلمانان به خصوص علماي ديني، در بين سالهاي 1316 ـ 1322 از دورههايي است كه هرگز از خاطرهها محو نخواهد شد.
« در فاصله سالهاي 1313 تا 1317 شمسي تعداد 27 هزار و 458 نفر در اين جريان كشته شدهاند كه در ميان آنها علماي ديني كم نبودهاند. در ميان گلوله باران شدهها مترجمين و مفسرين قرآن نيز بودهاند.»(12)
سال 1316 (1937 ميلادي) به سال قتل عام گسترده علماي ديني مشهور است، به طوري كه اسلام گرايان ايران شمالي اين سال را ضرب المثل بالاترين حد فشار و خفقان بر مؤمنين و روحانيون بيان ميدارند. مناطق مركزي و مكانهايي كه مركزيت تحصيل و تدريس علوم ديني را دارا بودند و يا شهرهايي كه امامزاده و يا اماكن مقدسي در آن جا داشتند، بيشترين آسيبها را ديدهاند. در ذيل ـ هر چند كم ـ به چند محلي كه ضربات بيشتري را متحمل شدهاند، ميپردازيم:
نارداران و مشد آقا
نقش روستاها و قصبات اطراف بادكوبه بيشتر از خود اين شهر در تاريخ اسلامي ايران شمالي موثر بوده است و آثار تاريخي اسلامي بسياري درآنها ديده ميشود. قدمگاه منتسب به حضرت علي (ع) در روستاهاي چسبيده به بادكوبه (بوزونا) قرار دارد و روزانه محل زيارت دهها تن از مردم ايران شمالي ميباشد.
نارداران و مشد آقا از قديم الايام محل تدريس وتحصيل طلاب علوم ديني بوده و در سال 1316 (1937 ميلادي) مصادف با اوج مبارزه با مذهب و دين ستيزي علماي مومنين و روحانيون ديني با شديدترين شكنجهها به شهادت رسيدهاند. قرآنها را سوزانده و مساجد را تخريب و اماكن مذهبي را تبديل به موزههاي باستان شناسي كردند. مسجد روستاي نارداران در زمان كمونيستها تبديل به موزه اسكلتهاي تاريخي و انبار تجهيزات كشاورزي گشته بود. اثرات بر جاي مانده از شليك ناجوانمردانه توپهاي جنگي بر روي گلدستهها و مناره مسجد نمايان است. كتيبههاي موجود درمسجد از زمان شيخ بهايي و شاه عباس بر جاي مانده است كه با الفباي عربي و فارسي نگاشته شدهاند. انسانهاي بزرگي چون ستار بهلولزاده در اين شهر ميزيسته است. مسن ترها ميگويند: او تا زمان مرگ، الفباي كريل را به كار نبرد و معتقد بود؛ با نگاه به آن صداي پاي ارتش روسيه در خاطرهاش تداعي ميشود.»
از قديم الايام قصبه نارداران در زمينه تربيت علماي ديني شهرت داشته است و همين خصوصيت موجب شده است تا قربانيان زيادي تقديم حريم ديانت كند در حال حاضر نيز رهبر حركت اسلامي ايران شمالي، حاج علي اكرام علي زاده در قصبة نارداران زندگي ميكند. براي شناخت علماي شهيد اين خطه در سالهاي 1316 (1937 ميلادي)، پاي صحبت چند نفر از مومنين مينشينيم، اگر چه در صحبتهاي آنها بعضاً تفاوتهايي ديده ميشود، ولي به دليل سپري شدن زمان طولاني از اين رخدادها، اين مسأله طبيعي جلوه ميكند:
« در حالي كه قصبه نارداران در سال 1316 حدود 1500 ـ 1000 نفر جمعيت داشته است، در اين دوره كمونيستها پنجاه روحاني (و يك نفر معترض به دستگيري علما) را دستگير و به شهادت رساندهاند. يك سري از علما را به ساير مناطق سردسير شوروي از جمله سيبري تبعيد كرده و عدهاي را در چاههايي در نزديكي روستاهاي بوزونا، هوسان، قلعه و ... ميانداختهاند و كشاورزاني كه سحرگاهان براي انجام كار از آن محلها عبور ميكردهاند، احتضار و آخرين حركتهاي اجساد علماي مدفون در زير سنگها را مشاهده ميكردهاند. در آن سالها 70 هزار نفر از علماي ديني و غير ديني كشته ميشوند كه روحانيون، صاحبان قلم، شعرا، هنرمندان و ... از آن جمله بودهاند. عدهاي را به شهرهاي دور افتاده شوروي از جمله اوجار و سيبري برده و در آنجا تيرباران ميكنند و عدهاي را در زندانهاي ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) به قتل ميرسانند.»(13)
آيت الله شيخ عبدالغني بادكوبهاي را كه فردي دانشمند و جسور، و به عنوان نماينده مراجع شيعه در ايران شمالي مطرح بوده است، در نزديك شهر بادكوبه تيرباران كرده بودند: «شهيد راه دين، قرباني راه ذلت ناپذيري، جان باخته راه شرف، قهرمان حق و راستي، آموزگار صديق و دلباخته كلام الهي و هوش بالا از خصوصيات فردي و اجتماعي شهيد آيت الله شيخ عبدالغني بادكوبهاي بوده است. او از مبارزه دست نكشيد و به جرم دفاع از حريم ديانت، قرآن و تلاش در راه پياده كردن ايدئولوژي حق و حكومت الهي زنداني و بعد از 4 ماه حبس در سال 1350(ه . ق) به شهادت رسيد. در كنار اين شخصيت بزرگ، دو شخصيت و دانشمند و از قهرمانان جنبش اسلامي يعني سيد محمد و شيخ حنيفه بادكوبهاي نيز شربت شهادت در راه تبليغ و دفاع از دين را نوشيدند. شيخ حسن رامانائي از دهكده بزونا در ساحل درياي خزر و در منطقه بادكوبه و خطيب توانا شيخ كامياب نيز از قربانيان اين سالها (1937) بودند و عده زيادي نيز به نقاط ديگري تبعيد گرديدند. از اعدام شدگان ديگر، دانشمند مبارز ميرزا عبدالغفار اردوبادي بوده است كه بعد از دستگيري شهيد عبدالغني، او نيز كه مردي فاضل، روحاني مؤلف و عالم بزرگي بود، دستگير و اعدام گرديد.»(14)
از ديگر علماي اين دوره شيخ محمد آقازاده بود. او پيشبين كرده بود كه؛ حكومت كمونيستي بيش از 70 سال دوام نميآورد. همچنين نامبرده فضيلتهايي نيز داشته است كه دعاها و طي الارضهاي شبانگاهي او ضرب المثل مردم ميباشد. شيخ احمد آقا بزرگ كه عالمي برجسته در علم حكمت و شيخ باقر آقا كه در جسارت شهرت داشته و درمقابل توهين به اسلام هيچ وقت كوتاه نيامده و حكم الهي را اجرا مينموده از ساير علماي سالهاي 1937 بودهاند.»(15)
«آيت الله شيخ احمد، آيت الله شيخ عبدالغني، آيت الله شيخ محمد امين و پسر ايشان، 5 عالم ديني بزرگ روستاي ما هستند كه به دريا انداخته شدهاند. پدران ما نقل كردهاند در سالهاي 1313 تا 1316 بيش از 70 هزار عالم ديني، روشنفكر و ... را به شهادت رساندهاند. سنگ به كمر و پاهاي علماي ديني و روحانيون بسته و به دريا ميانداختند كه بعد از غرق شدن آنها عمامههايشان روي دريا مفروش ميشده است و از دور مانند دستههاي پرندگان سفيد نمايان ميشدهاند ولي وقتي نزديك آن ميرسيدند، عمامه شهيد را ميديدهاند. عدهاي ديگر را داخل چاهها انداخته و سنگ بر روي چاهها ميگذاشتهاند. عدهاي را تيرباران و عدهاي به مناطق سيبري و ... تبعيد كردهاند. هدف آنها از اين همه بيدادگري، ريشه كن كردن ديانت و شيعهگري بوده است.»(16)
در سال 1316 عالمان ديني بسياري را در روستاي نارداران به شهادت رساندند. آنها را در چاهها انداختند تا اثري از آنان باقي نماند. اين اعمال در جهت ترساندن مردم از انجام اعمال ديني صورت ميگرفت. پنج عالم بزرگ ديني از نارداران به شهادت رسيد. شيخ احد آقا، شيخ رسول و شيخ آقا از آن جمله هستند. بعد از آنها علمايي چون شيخ اعلا، آقا محسن و مشهدي مظاهر راه آنها را ادامه ميدهند ولي آنها نيز مصون از شكنجهها و فشارهاي حكومت نميگردند و مشهدي مظاهر بعد از 10 سال تبعيد در سيبري جان خود را از دست ميدهد. بعدها برادرانش راه او را ادامه ميدهند.»(17)
« شنيدهايم كه در سال 1316 علمايي كه در نجف، قم، مشهد و ...تحصيل كرده بودند، در چاههايي كه در نزديك بادكوبه قرار داشته و نارگين ناميده ميشدهاند، ميانداخته و سپس چاهها را با ديناميت منفجر و آنها را به شهادت ميرساندند. 8 ـ 7 عالم بزرگ ديني از نارداران به سيبري تبعيد شدهاند. شيخ ميرزا معلم ملك اف، شيخ محمد امين، شيخ ميرغني بادكوبهاي، از آن جملهاند ... علماي بسياري نيز خانه نشين شده بودند.»(18)
زيره
« از شهداي سالهاي 1316 (معروف به سال 37 يعني 1937 در ميان مردم ايران شمالي) ، حبيب الله عليزاده فرزند ملا تيمور ميباشد كه با رشادت تمام در جهت بسط كلام الهي مبارزه ميكرد و در راه امر به معروف و نهي از منكر از هيچ كسي واهمهاي نداشت و بيباك و بياعتنا به تشبثات كمونيستها به راه خود ادامه ميداد تا اينكه دستگير و بعد از شكنجههاي بسيار در سيبري شربت شهادت نوشيد. حكام بلشويك حتي جنازه او را هم تحويل ندادند و هم اكنون جسد به خون خفته او در سيبري مدفون ميباشد. رژيم خون آشام كمونيستي بعد از گذشت 20 سال از شهادتش در سال 1337 با كمال بيشرمي در دادگاهي فرمايشي حكم به بيگناهي وي داد. او شهيد با رسالت، در حال هجرت، تبليغ دين و مبارزه با زشتيها و تباهيها بود.»(19)
مناطق جنوبي ايران شمالي به دليل مجاورت با جمهوري اسلامي ايران نسبت به ساير مناطق ايران شمالي، فرهنگ ديني نزديكتري را با ايران دارا ميباشد و در طي ساليان متمادي نسبت به ساير مناطق اين كشور آسيبهاي فرهنگي ـ ديني كمتري را (بطور نسبي) متحمل شدهاند.
ماسالي
از نظر فرهنگي و قومي، ماساليها تالشي ميباشند و هم اكنون نيز مانند آنها زندگي ميكنند. جمعيت اين شهر به اندازه جمعيت آستاراي ايران ميباشد. ماسالي از قديم الايام، شهري مقدس، عالم پرور و مجتهدخيز بوده است. در زمانهاي گذشته 17 مجتهد و عالم مشهور از اين شهر وارد عرصة فقاهت شدهاند كه هم اكنون نيز مزار تعدادي از آنها از جمله مير باقر، مير اشرف، سيد جمال الدين، پير حسين، بابا ثابت و ... در اين شهر قرار دارد. در روستاي شيخ كلخوران زيارتگاه بزرگي براي سيد جمال الدين درست شده است كه در نزديكي شهر ماسالي قرار دارد.زيارتگاه ديگر، مرقد پير حسين است كه در آن كتيبههاي مشهوري با نوشتار فارسي و عربي كه تعداد زيادي از آنها در طول تاريخ غارت شده است، در اين شهر قراردارد.
ساليان
شهر ساليان از روزگاران قديم به دارالمؤمنين شهرت داشته و عالمان ديني زيادي تقديم جامعه تشيع نموده است. يكي از مؤمنين اين شهر چنين ميگويد: «در سال 1316 يازده عالم بزرگ در ساليان وجود داشته است. اين علما قبل و بعد از سال 1269 شمسي در حوزههاي ديني قم، خراسان و نجف به تعليم علوم ديني مشغول بودهاند كه بسياري از آنها شهيد شدهاند. سيد محمد آقا و مير اشرف آقا از قربانيان اين حوادث در سال 1302 بودهاند. اين علما را افرادي كه در زبان آذري به «قرمزي ملالار» مشهور هستند، در جهت منافع خود و پيدا كردن جايگاه اجتماعي و اقتصادي لو دادهاند. عالمي مثل مير باقر آقا حتي در زندان نيز عزاداري ماه محرم را زنده نگه داشته بود و تفسير قرآن نوشته است. نقل كردهاند كه ايشان در زندان بعضي از مسيحيان را مسلمان كرده است او از سال 1316 تا 1320 در زندان بوده است. در اين منطقه در يك شب 1000 نفر از علماي دين، تاريخ شناسان، نويسندگان و ... را به قتل رساندهاند. به دار آويختن، گذاشتن سر به زير درها و مخصوصاً انداختن در دريا، از شيوههاي قتلشان بوده است.»(20)
« ساليان از گذشته به دارالمؤمنين مشهور بوده است و علما و مؤمنين زيادي از اين منطقه در خدمت دين بودهاند. ملا عبدالله و ملا اشرف از قربانيان سالهاي 37 ـ 1934 م از مشهورترين و معروفترين علماي زمان خود بودهاند. ملا عبدالله به مردم درس اسلام و دينداري ميداد و بطالت حكومت كمونيستها را بيان ميكرد. او در سيبري به شهادت رسيد. ملا اشرف نيز با جاسوسي بعضي از دين فروشان دستگير شده و به شهادت ميرسد. از ديگر عالمان اين منطقه، ملا مختار بوده است. در حالي كه به او، دستور سوزاندن قرآن داده ميشود او سر، باز ميزند و به اين دليل هم به شهادت ميرسد. از شيوههاي قتل علما و روحانيون در سال 1316 بستن سنگ به كمر و پاي علما و انداختن آنها در دريا بوده است. ميگويند: مردم از دور سفيدي بزرگي را مشاهده ميكردهاند كه تودهاي از كبوتران سفيد در اذهانشان تداعي ميگرديد، اما بعد از رسيدن به نزديكي محل حادثه، عمامههاي روحانيون را مشاهده مينمودند كه سنگ بر پايشان بسته شده و به قعر دريا فرو رفته بودند.»(21)
لنكران
«شهر لنكران از مهمترين و معتبرترين شهرهاي ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) است كه معتدلترين ناحيه اين منطقه، نام گرفته است. لنكران از قرن 12 هجري مركز خانات تالش بوده و سادات لنكران كه شعبهاي از سادات ضيابر است، بر آن حكومت ميكردند. آنها نيز تابع دولتهاي ايران بودهاند. جد آنها ميرجمال بيگ نام داشت.»(23)
شيروان
«شيروان سرزمين دولت شروانشاهان بوده كه فرمانداران آن تا قبل از دو عهدنامه ننگين توسط دولت مركزي ايران منصوب ميشدند. مردمان اين سرزمين، جنگهاي بسياري با روسها كردهاند اما دوام نياورده و آخرالامر به روسيه الحاق يافتهاند.»(23)
در شيروان مسجدي وجود دارد كه قدمت آن به سال 323 هجري برميگردد. اين مسجد در سال 1309 توسط ارامنه آسيب ديده است. حجرههاي اطراف مسجد نشان از تحصيل صدها نفر از طلاب علوم ديني در سالهاي گذشته دارد. اين مسجد داراي 4 مناره است. در سال 1937 با بسته شدن تمامي مساجد ايران شمالي، مساجد شيروان نيز اين سرنوشت را تجربه نمود.
شاماخي
«ولايت شاماخي از نواحي تاريخي، معروف و خوش آب و هواي ايران شمالي است كه در دامنههاي جنوبي كوههاي قفقاز قرار دارد. حكام اين منطقه در دوران شروانشاهان، صفويه و نادري توسط حكومت مركزي ايران منصوب ميشدند. شاماخي در طول قرون گذشته بارها بين ايران و روسيه مبادله شده وآخرالامر به روسيه الحاق يافته است.»(24)
شاماخي شهر شعر است. شهر شاعراني چون خاقاني و صابر از اين ولايت برخاستهاند. مردمان اين نقطه از ايران شمالي قبلا ً به زبان تات (فارسي) صحبت ميكردهاند و هم اكنون نيز سالخوردگان آن، آشنايي كاملي با زبان فارسي دارند و كودكان نيز اين زبان را از آبا و اجداد خود ياد گرفتهاند.
قَبَله
تاريخ قبله در مناطق غرب و شرق از سابقهاي بس طولاني و عميق برخوردار است. در دوران ساسانيان تمدن پيشرفتهاي بر اين منطقه حاكم بوده است.
در 52 كيلومتري شهر، داخل جنگل منتهي به قبله، به عبادتخانههايي كه اسرار گذشتگان در آنها دفن ميباشد، برميخوريم كه در زمان خود مشهور عام و خاص بودهاند. مقبرههاي شيخ منصور، مولانا ابوبكر، شيخ بارك، شيخ بدرالدين شيخ شمس الدين و ... در اين محل قرار دارند.
شكي
وجه تسميه شكي برگرفته از «ساكها» ميباشد. پرورش ابريشم، كشاورزي و دامپروري از اشتغالات اصلي مردم شكي است. موسيقي، شعر دوستي و شوخ طبعي از خصوصيات بارز مردمان منطقه شكي ميباشد. آزاديخواهي، مبارزه با ظلم و عدم تحمل ستمگري ساكنان اين منطقه زبانزد خاص و عام است. در سال 1930 و در پي تصاحب زمينهاي اهالي توسط روسها جنگي گسترده ميان مردم و سربازان روسي درگرفت. شهر شكي به مدت پنج روز در دست مردم بود و با اعزام نيروهاي كمكي مسكو، قيام كنندگان قلع و قمع شده و فاجعهاي خونين به وجود آمد.
زاكاتالا
هر چقدر كه به نواحي شمالي ايران شمالي نزديكتر ميشويم، بوي شيخ شامل و قبر سرداران بزرگ اين ديار به مشام ميرسد. مساجد شمال مانند مساجد صدر اسلام هستند. مساجدي كه با الفباي عربي ـ فارسي و به كتيبههاي چسبيده به ديوارها و سقف مساجد مزين يافتهاند. مساجد اين ديار در دوران حكومت كمونيستها تبديل به خرابهها و انبارهايي گرديده بودند و هنوز هم مردم در آرزوي تجديد آنها هستند.
سلسله نقشبنديان كه در داغستان، چچن و ايران شمالي شكل گرفته است، مزار و مقبره بسياري از آنها از جمله افندي، المجدي، الخالدي، و القابشان كه به كلماتي چون العارف بالله و ... نسبت داده شده است، در زاكاتالا واقع شدهاند. مزار شيخ يونس كه همزمان با حيات مولانا بوده است، در اين شهر قرار دارد. كتيبههايي كه با الفباي عربي ـ فارسي مزين شدهاند، بر ديوارهاي اين مقبره نقش بسته است. زاكاتالا با آن تاريخ عميق ديني و حضور عالمان و فقهاي مذهبي، متاسفانه هم اكنون عرصة تاخت و تاز مسيحياني شده است كه در حال ترويج مسيحيت ميباشند. كليساهايي در شهر ايجاد كردهاند و جمعي از گرسنگان و ناآشنايان با دين، براي رفع مشكلات معيشتي خود تن به مسيحي شدن دادهاند.
گنجه شهر امام حسين (ع)
گنجه از شهرت تاريخي و منطقهاي برخوردار است. دين مداري و دين گرايي اهالي اين منطقه مشهور است و اين شهر نسبت به ساير شهرها كمتر تحت تأثير دين ستيزان كمونيست و ملحدين غرب قرار گرفته است. در يك تحقيق ميداني صورت گرفته توسط مؤمنين، در اين شهر 6/88% از مردم خواستار تربيت اسلامي فرزندان خود بوده و 1/97% آنها به برتري دين اسلام نسبت به ساير اديان اذعان كردهاند. و 67% نيز خواستار ترويج گسترده اسلام شدهاند. شهر از محلات مختلفي تشكيل يافته است كه در هر محله طوايف و به اصطلاح قوميتهاي گوناگوني زندگي ميكنند. محلات تات قشلاق، زرابي، چاي قيراغي، تات لار و ... از آن جمله هستند.
گنجه بعد از بادكوبه به عنوان بزرگترين و پرجمعيتترين شهر ايران شمالي ، نسبت به ساير شهرهاي اين كشور از بافت شهري مناسبتر و مدرنتري برخوردار است و رودخانه كناره شهر به زيبايي و قشنگي آن افزوده. مساجد بزرگي كه در طول تاريخ ساخته شده است، هنوز باقي ماندهاند. مسجد شاه عباس از مهمترين و زيباترين مساجد گنجه است كه با كتيبههاي فارسي ـ عربي زيبا منقش بر ديوارها سقف و گنبد مسجد آراسته شده است. اين مسجد اخيراً توسط ايرانيها تعمير شده است.
نظامي گنجوي شاعر مشهور ايران از اين شهر برخاسته است و مزار آن بزرگوار در ورودي شهر چون نگيني ميدرخشد. از ديگر آثار تاريخي و ديني اين شهر زيارتگاه شاهزاده ابراهيم پسر امام محمد باقر(ع) ميباشد در اين زيارتگاه نيز كتيبههاي گوناگون به زبان فارسي ـ عربي بر ديوارهها و كل مسجد نقش بسته است. درب بيشتر مساجد بزرگ و مختلف گنجه بسته و يا كم رونق هستند و در مقابل كليساي گنجه فعال ميباشد؟!
به دنبال حمله گسترده ارتش متجاوز روسيه به ايران در سال 1182 شمسي (1803 ميلادي) گنجه نخستين هدف ارتش روسيه بود. اهالي شهر به فرماندهي جواد خان قاجار به مدت يك ماه با عدهاي قليل در مقابل ارتش 20 هزار نفري روسيه مقاومت كردند و بعد از شهادت هزاران تن، شهر به اشغال روسها درآمد. مقاومت خونين مردم گنجه با الهام از عاشورا انجام شد و پس از آن اين شهر، در ميان مردم ايران شمالي به شهر امام حسين(ع) معروف شد.
قوسار
مردمان منطقه قوسار اصليت تالشي دارند و از گذشته با اين زبان مكالمه ميكردهاند. سالخوردگان شهر آشنايي كاملي با اين زبان دارند. مقبره شيخ جنيد در قوسار واقع شده است او در سال 1456 و در زمان شروان شاه شهيد شده است. سنگ نوشتههاي فارسي ـ عربي بسياري در مقبره اين عالم ديده ميشود. گويي هيچ نقطهاي از ايران شمالي از هجوم فرهنگ منحط غرب و روس در امان نمانده است. و حتي در كنار مقبره شيخ جنيد كابارهها و مشروب فروشيها ايجاد شده است. شيخ حيدر فرزند شيخ جنيد راه پدر را ادامه داده و شهيد ميشود. هم اكنون مزار شيخ حيدر در اردبيل واقع شده كه در دوره شاه اسماعيل به اين شهر انتقال يافت.
قبا
قبا، شهري مذهبي با تلفيقي از شيعيان، اهل سنت و يهوديان است. به عزاداري سالار شهيدان امام حسين (ع) اهميت خاصي داده ميشود و عزاداريها حتي در زمان كمونيستها نيز به صورت مخفيانه و آشكارا انجام ميشده است. مير فتحعلي، عالم مشهور اين شهر در قبا مدفون است كه نوشتههاي فارسي ـ عربي بر روي سنگها و گچكاريهاي اين مقبره مشهود ميباشد.
خاكماز
مزار 66 مومن مشهور و از اولياي شهر، موقعيت خاكماز را برجسته نموده است. آنان در جنگ شيخ حيدر با شروانشاه به شهادت رسيدهاند. نوشتههاي عربي بر روي مقبرههاي آنها نشان از تعلق آنها به الفباي قرآني است. مزار پير واحد و شيخ مزيد از ديگر آثار تاريخي اين شهر ميباشد.
شوشا
شوشا از جمله شهرهاي تاريخي منطقه قرهباغ ميباشد. بسياري از ساكنين اين شهر تاريخي در پي وقوع مناقشه قرهباغ، آواره شهرهاي مختلف ايران شمالي شدهاند. مساجد شهر تبديل به خرابههايي شده و در شهر براي اقامة نماز مسجد سالمي پيدا نميشود. مساجد سوزانده شده و حتي به در و پنجرههاي آن نيز رحم نكردهاند و آنها را به تاراج بردهاند. الفباي فارسي ـ عربي منقوش در مساجد و نگاشته شده بر قبور گذشتگان چشمها را خيره ميكند... مذاكرات سياسي ميان مقامات باكو و ايروان براي حل مناقشه به صور مداوم در جريان است و حل مناقشه قرهباغ ميتواند بازسازي و آثار تاريخي ديني را در پي داشته باشد.
نخجوان
نخجوان يكي از مناطق مسلمان نشين ايران شمالي ميباشد. تاريخ كهن و فرهنگ و تمدن طولاني، اين سرزمين را مانند نگيني در منطقه جلوهگر ساخته است. در نخجوان نيز هنوز آثار اسلامي وجود دارد كه ميتوان به مقبرة مؤمنه خاتون و مسجد زاويه اشاره كرد . متأسفانه مسجد زاويه بعد از فروپاشي شوروي به آرايشگاه زنانه تبديل شده است و اين حاكي از آن است كه هنوز هم كمونيستها و وفاداران مكتب ضد انساني و ضد اسلامي كمونيسم در حاكميت ايران شمالي از نفوذ زيادي برخوردار بوده و هم اكنون نيز مبارزه با اسلام را ادامه ميدهند. اين منطقه به صورت قلمرو كوچكي ميان ارمنستان و رود ارس قرار دارد كه به وسيله نواحي ارمنستان از ايران شمالي جدا شدهاند.
كمونيستها تخريب مساجد و بناهاي مذهبي اين خطه شيعه نشين را نيز بينصيب نگذاشته بودند، به طوري كه آثار معماري و بنايي مذهبي كمتري در اين جمهوري مشاهده ميشود.
منابع و مآخذ :
يادآوري: منابعي كه به صورت اظهارات و نقل قولها اعلام شده، تحقيقات ميداني نگارنده در طول يك دهه گذشته است كه در مصاحبه با مومنين ايران شمالي جمعآوري شده و نام آنها در نزد نگارنده محفوظ ميباشد و در ذيل به محل سكونت آنها اشاره شده است.
1ـ ماهيت تحولات در آسياي مركزي و قفقاز ـ تاليف جمعي از مولفان، انتشارات وزارت امور خارجه سال 1373
2ـ جزوه علماي قفقاز ـ جلد اول ـ تاليف هادي هاشميان ـ انتشارات مركز تحقيقات و برنامه ريزي راديو برون مرزي ـ زمستان 1375 ـ صفحه 40 ـ 138
3ـ كتاب غائله آذربايجان ـ تاليف دكتر خانبابا بياني، انتشارات زرياب، تبريز ـ سال 1375
4ـ كتاب باروي شمال قفقاز، دو قرن مبارزه مسلمانان قفقاز ـ تاليف مولف بنيكسن براكساپ و ديگران ترجمه سيد غلامرضا تهامي ـ انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي ـ سال 1377 ـ صفحه 30 ـ 24
5ـ اظهارات يكي از مومنين شهر جليل آباد ايران شمالي
6ـ جزوه علماي قفقاز ـ صفحه 135 ـ 126
7ـ اظهارات يكي از مومنين شهر بادكوبه
8ـ ماهيت تحولات در آسياي مركزي و قفقاز ـ تاليف جمعي از مولفان ـ انتشارات وزرات امور خارجه، سال 1373 صفحات 365 ـ 350
9ـ اظهارات يكي از مومنين شهر بادكوبه
10ـ مصاحبه با يكي از مومنين شهر جليل آباد
11ـ مصاحبه با اصغر فردي ـ محقق
12ـ تاريخ آذربايجان (ايران شمالي) رئيس شوراي مولفان ف . ق. مقصوداف ـ جلد 6 ، انتشارات مركز علوم باكو، سال 2000، صفحه 218 ـ 217
13ـ همان منبع ـ صفحه 329
14ـ اظهارات يكي از مومنين شهر بادكوبه
15ـ جزوه علماي قفقاز، صفحه 122
16ـ اظهارات يكي از مومنين شهر بادكوبه
17ـ اظهارات يكي از مومنين شهر بادكوبه
18ـ اظهارات يكي از مومنين شهر بادكوبه
19ـ اظهارات يكي از مومنين شهر بادكوبه
20ـ جزوه علماي قفقاز ـ صفحه 142 ـ 135
21ـ اظهارات يكي از مومنين نفت منطقة « چالا » در ايران شمالي
22ـ حكومتهاي محلي قفقاز در عصر قاجار، تأليف علي صفرپور، انتشارات بنياد جانبازان، سال 1377، ص 158
23ـ همان منبع
24ـ همان منبع
مطالب مربوط به وضعيت شهرها، علماءو زيارتگاههايي كه منابع آنها ذكر نشده است، از برنامه 17 شهر قفقاز سيماي برون مرزي جم